اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٦٧ - برزخ(حدفاصل ميان مرگ و رستاخيز)
آدمى پس از مرگ، در اين كره خاكىْ رهاگشته و پس از پوسيده شدن و پراكندگى، اجزاى آن، به مخازن طبيعت باز مىگردد:
مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى.[١] شما را از خاك (زمين) آفريديم و در آن باز مىگردانيم و بار ديگر، از آن بيرونتان مىآوريم.
در جهانبينى مكتب پيامبران الهى، انسان، موجودى است دو بعدى: يكى بُعد مادّى و جسمانى، و آن ديگرى، بعد معنوى و روحانى. به لحاظ بعد مادى، همانند حيوانات است؛ مثل آنها زندگى مىكند، فرزند مىآورد، جوانى و پيرى دارد و لذتها و آلام را احساس مىكند، سرانجام مىميرد. و در كارگاه آفرينش، متلاشى مىگردد. اما از نظر بعد معنوى، داراى روح خدايى است.
إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ. فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ.[٢] همانا من آفرينندهام آدمى را از گلى خشكْ بر آمده از لجنى بويناك. پس چون اندام او را درست و آراسته كردم و از روح خويش در او دميدم، او را سجدهكنان، در افتيد.
روحى كه معيار انسانيت و پايگاه عقل و اختيار است، روحى كه حيات ابدى دارد، با مرگ آدمى، از بدن او جدا مىشود و به عالَم ديگر منتقل مىگردد و در شرايطى كه بر ما ناشناخته و مجهول است، به حيات ابدى و جاودانه خود، ادامه مىدهد.
لاندمان مىگويد: عقل جهان، در همه كس نهفته است و محرك حقيقىِ همه افعال است. روح ما، به خود ما تعلق ندارد؛ بلكه متعلق به عقل جهان است. جدايى ما از عقل جهان، موقّتى است و برگشت به سوى آن، براى همه كس، قطعى است.
اين نظريه را مالبرانش،[٣] پس از مدتها مطالعه، يادآور مىشود كه روح ما، چون جرقهاى است كه از خرمن آتش ازلى جدا شده است. به همين علّت است كه خاموش نمىشود تا به اصل خود بازگردد، و برگشت هر موجودى، به سوى اوست. تئورى ادامه
[١] - طه، آيه ٥٥
[٢] - حجر، آيه ٢٨- ٢٩
[٣] -١ .MALEB RANCHE