اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢١ - ديباچهاى بر دعا
مىفرمود: هيچ چيز را چون بتها دشمن نمىدارم.[١]
روحِ برين و آسمانىاش و انديشه سيّال و خدادادىاش در جستجوىِ بخِش دومِ كلمه توحيد، «الّا اللَّه؛ خداى يكتاى يگانه» اوج گرفت و در آسمانها و هر چه در آنهاست، قرار نيافت، از مرز مادّه و قلمرو طبيعت گذشت و در پسِ پرده چشمگير، ولى ناپايدار و زودگذر آن، پديدآورنده و آفريدگار نيرومند و جاودانى را به ادراك شهودى دريافت و به زبان حال مىگفت:
وَ مالِى لااعْبُدُ الَذّى فَطَرَنى.[٢] چيست مرا، كه نپرستم آن را كه مرا آفريده است.
وَجِّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالارْضَ حَنيِفاً وَ ما انَا مِنَ المُشْرِكيِنَ.[٣] من يكسره روى [دل] خويش به سوى آنكه آسمانها و زمين را آفريده است كردم، در حالى كه حقگرايم و از مشركان نيستم.
از اين پس، دلبستگىاش به عُزلت و خلوتگزينى بيشتر مىشد و كوه «حِراء» را با منظور و مقصود خويش، سازگارتر مىيافت و بيشتر روزهايش را در آنجا به سر مىبرد و در هر نوبت، چندين شب پياپى، با توشهاى اندك در غارِ «حِراء» به اعتكاف مىنشست و به پرستش و نيايش خداى يگانه مىپرداخت. دريغا كه تاريخ از بيان چگونگى پرستش و نيايشش، در اين دوران دلانگيز، عاجز است؛ و به راستى چگونه مىتوان آن صحنههاى زيبا و دلربا و وصفناپذير را در قالبِ محدود كلمهها گنجاند؟ يا اينكه آن لطفها و لطافتها را به تصوير كشيد و آن دست نهادنها به دست معشوقِ نازنين را بازگو كرد؟
|
گر بريزى بحر را در كوزهاى |
چند گنجد؟ قسمت يك روزهاى.[٤] |
|
علاوه بر اين، مگر در آن خلوتكده راز، كه نردِ عشق باختن با معشوق خويش، همه وجودش را پر كرده بود، كسى را راه بود؟ ما نمىدانيم آيا در برابر «معبود»، زانو بر زمين
[١] -« سَنُرِيهمْ آياتِنا فىِ الآفاقِ وَ فىِ انْفُسِهِمْ؛ زودا كه آنان را نشانههاى خويش در كنارههاى جهان و در جانهاى خودشان بنماييم»( فصلت، آيه ٥٣)
[٢] - يس، آيه ٢٢
[٣] - انعام، آيه ٧٩
[٤] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٢٠.