اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٧٤ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
على (ع) جاى ديگر مىفرمايد:
ما رَأَيْتُ شَيئاً الّا وَ رَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ و مَعَهُ.[١] چيزى را نديدم جز اينكه خدا را پيش از آن و بعد از آن و با آن، ديدهام.
و باز فرمود:
ما شَكَكْتُ فِى حَقٍّ مُذْ اريتُهُ.[٢] از آن موقع كه حق به من نشان داده شده، در آن ترديدى نكردهام.
آنچه در اين محبث آمد، حق تعالى را از اينكه با چشم سَر ديده شود، برى دانست و چگونگى رؤيت او را از راهى كه ممكن است، روشن نمود؛ زيرا خداوند، مبرّا از جسم بودن و لوازم آن (از قبيل: جهت و مكان و زمان) است تا چشم سَر بتواند به آن متوجّه شده، او را بنگرد و تنها ديده عقل است كه مىتواند او را ببيند و درك كند. از اين رو، امام سجّاد (ع)، ديدنِ ذات مقدّس حق را با حسّ بصر، نفى و ردّ فرموده است: «قَصُرَتْ عَنْ رُؤَيَتِه ابْصارُ النّاظِرِينَ».
وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ اوْهامُ الْواصِفينَ. و انديشه ستايندگان، در وصف [كمال] او ناتوان است. ثناى شايسته و ستايش درخورِ چيزى، زمانى ممكن است كه ستايشگر، از كُنه و حقيقت آن چيز آگاه باشد، و اين آگاهى، درباره ذات مقدّس حق، محال است و انديشه آدمى از رسيدن به اين پايگاه بلند معرفت، ناتوان است.
هر چند از سوى ستايشگران، كارهايى در شكل ستايش متعارف و بر وفق عادت انجام مىگيرد و خداوند، با وصفهاى شايسته توصيف مىشود؛ ولى در حقيقت، اينها كمال ستايش او نيست؛ چرا كه كُنه و حقيقت خداى تعالى در قلمرو معرفت و دريافت و شهود آدمى نمىگُنجد.
على (ع) درباره ذات بارى تعالى فرمود:
لايُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لا يَنالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ.[٣] صاحبان همّت بلند، به حقيقت
[١] - ترجمه و شرح نهج البلاغة، ج ١٤، ص ٢٩٠
[٢] - همان جا
[٣] - نهج البلاغة، خطبه ١