اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٧٢ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
چيزى يا شخصى ديگر، كراهت دارم و مىبينم كه فلان چيز يا فلان شخص را دوست دارم و ديگرى را دشمن مىدارم».
معناى اين ديدنها اين است كه من در «ذات» خود، خويشتن را چنين مىيابم و آن چيز را بى آنكه ميان من و او مانعى باشد، چنين يافتم. من خود، ذات خويش را يافتم كه نسبت به شخصى يا چيزى ارادت و محبّت دارد، يا كراهت و كينه. اينها به گونهاى نيستند كه با حواس ظاهرى و فكر و انديشه آدمى درك بشوند؛ بلكه ادراك و دريافت آنها بدين لحاظ است كه در «ذات» آدمى حضور دارند و درك و فهم آنها نيازى به تلاشهاى فكرى و يا حسّى ندارد. و تعبير به «رؤيت»، از اين گونه دريافتها، تعبيرى است رايج و متداول، هر جا كه خداوند «ديده شدن» خويش را مطرح كرده، ويژگىهايى را ياد مىكند كه از آن ويژگىها مىفهميم كه مقصود، ديده شدنِ خداى تعالى است؛ يعنى همان دانستنى كه از آن به «رؤيت» تعبير مىكنيم:
سَنُرِيهِمْ آياتِنَا فِي الْآفَاقِ وَ فِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ. أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِن لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ.[١] زودا كه آنان را نشانههاى خويش در كنارههاى جهان و در جانهاى خودشان بنماييم، تا آنكه برايشان آشكار شود كه همانا او حقّ است. آيا اين بس نيست كه پروردگار تو بر هر چيزى گواه است؟ آگاه باش كه آنان (كافران) از ديدار پروردگار خويش [روز رستاخيز] درشكّاند.
آگاه باش كه همانا او، همه چيز را [به علم و قدرت خود] فراگيرنده است.
در اين آيه، پيش از هر چيز، حضور خداوند اثبات شده است: «انَّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ شَهيدٍ». و روشن است كه حضور او به چيزى يا به جهت و مكانى خاص، اختصاص ندارد؛ بلكه نزد هر چيزى شاهد و آشكار و حاضر، و بر هر چيزى فراگير است، به گونهاى كه اگر، به فرض محال، كسى بتواند او را ببيند، مىتواند او را در وجود خويش و در ذات خود و در ظاهر و آشكارِ هر چيزى و نيز در باطن و نهان آن ببيند. وَانْتَ الذَّى لا الهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىْءٍ فَما جَهِلَكَ شَىْءٌ، وَ انْتَ الّذى تَعَرَّفْتَ الىَّ في كُلِّ شَىْءٍ فَرَأَيتُكَ ظاهِراً فِى
[١] - فصلت، آيه ٥٣- ٥٤