اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٦٥ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
در نيابند و او چشمها را در مىيابد، و اوست لطيف (و بخشنده) و آگاه [به آشكار و نهان].
|
به بينندگان، آفريننده را |
نبينى، مرنجان دو بيننده را. |
|
(فردوسى)
علّامه حلّى در كشفالمراد، در شرح كلام خواجه نصيرالدين طوسى مىگويد: وُجُوبُ الْوجُودِ يَقْتَضى نَفْىَ الْرُّؤيَة. واجب الوجود بودن، مستلزم نفى رؤيت است.
علّامه، پس از اين اظهار نظرى كه درباره رؤيت خداوند مىكند، بحث را چنين ادامه مىدهد: بيشتر عقلا بر اين عقيدهاند كه خدا را نمىتوان ديد؛ ولى كسانى كه خدا را جسم مىپندارند (مجسّمه)، مىگويند: خدا را مىتوان ديد؛ چرا كه او را جسم مىدانند. گرچه اين گروه، اگر خدا را جسم نمىپنداشتند و او را موجودى مجرّد مىدانستند، رؤيت او را محال مىشمردند.[١]
اشعرىها درباره رؤيت خداوند، نظرى دادهاند كه با رأى و باور عقلى مخالف است.
آنها پنداشتهاند كه خداوند با اينكه جسم نيست و مجرّد از مادّه است، ديدنى است.[٢]
درباره رؤيت خداوند و امكان ديدن او با چشم سر، آراى متفاوتى وجود دارد. گروهى برآناند كه ممكن است ما در همين دنيا، خدا را با چشم سَر ببينيم. شايد خدا، يكى از همين كسانى باشد كه ما در راه به آنها برخورد مىكنيم. برخى از اينها، حلول خدا را در اجسام، ممكن مىدانند. اينها وقتى انسانى را مىبينند كه از او خوششان مىآيد، احتمال مىدهند كه شايد خدا در او حلول كرده باشد.
بسيارى از كسانى كه رؤيت خدا را در همين دنيا ممكن شمردهاند، مىگويند: ممكن است با خدا دست داد و به او دست زد. ممكن است كه او به ديدارشان بيايد.[٣] اين گروه مىگويند: مردمى كه خلوص نيّت دارند، هر وقت بخواهند با خدا معانقه مىكنند؛ چه در
[١] - كشف المراد، ص ٢٩٧
[٢] - همان
[٣] - به احتمال قوى، اين ديدگاه، ريشه در تورات دارد؛ زيرا در« سِفر پيدايش» و« سِفر خروج» از صحنههاى مكرّرى ياد شدهكه خدا از ابراهيم و يعقوب و ... ديدن كرده است