اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٢٤ - پرسشهايى چند درباره دعا
سبحان، هرگاه كه براى بندهاش چيزى را تقدير كند و حكمى را بر او بِراند، چنين نيست كه قضا و قَدَر حتمى و تغييرناپذير او باشد، بلكه قضا و قَدَر خداوند به شيوهاى ويژه و در حقيقت، مشروط به شرايط خاصّ است؛ بدين معنا كه هر چه را براى بندهاش تقدير كرده است، در صورتى جارى خواهد بود كه او به وسيله كار خوب يا بدش حال و روزگار خود را تغيير ندهد. پس هر گاه كه حال و روز و رفتارش دگرگون شد، قضا و قدر خداوند نيز دگرگون مىشود و جانشين قضا و قَدَر پيشين مىگردد، و همه اينها، يعنى قضا و قدر پيشين و پسين، هر دو، قضا و قدر خداوند است و اين، همان «بداء» است كه شيعيان، در طول تاريخ اسلام، همواره پذيرفتهاند و آن را مبناى باورِ توحيدى خود مىدانند.
شيخ صدوق (م ٣٨١ ق) درباره «بَداء» مىگويد: «يهوديان مىگفتند: خداى تبارك و تعالى از آفرينش و پردازش جهان، فارغ گشته [و ديگر هيچ گونه نقشى در جهان ندارد.
يداللَّه مغلولةٌ]. ما بر اين باوريم كه [دست قدرت خداوند بر هر گونه دخل و تصرّف در امور عالم و افزودن و كاستنِ از آن، گشوده است و همواره، كار خدايىاش را دارد و] او هر روز در كارى است و هيچ كارى او را از كار ديگر، باز نمىدارد. همواره زنده مىكند و مىميراند و مىآفريند و روزى مىدهد و آنچه بخواهد، مىكند. و بر اين باوريم كه خداى، آنچه را خواهد، مىسِتُرَد و از ميان مىبرد، [يا] بر جاى و استوار مىدارد، و در كتاب (لوح محفوظ) نزد اوست».[١]
حاصل آنچه گفته شد آن است كه دگرگونى سرنوشت آدمى، بدين معنا كه عاملى همچون دعا كه خود نيز از مظاهر قضا و قدر الهى و حلقهاى از زنجيره «علّتها» است- سبب تغيير و دگرگونى سرنوشتى بشود، و به تعبير ديگر، تغيير سرنوشت به موجب سرنوشت و دگرگونى قضا و قدر، به حكم قضا و قدر، هر چند شگفت و مشكل و پيچيده به نظر مىرسد، امّا حقيقت دارد.
در روايتى از پيامبر گرامى اسلام خطاب به ابوذر آمده است:
[١] - عقايد الصدوق، ص ٧٣( باب الاعتقاد بالبداء). درباره« بَداء» به كتابهاى البيان فى تفسير القرآن،( ص ٤٠٧) و الإلهيات على هدى الكتاب و السنة و العقل( ج ٢، ص ٢٢١) و سرنوشت بشر، از مجموعه آثار شهيد مطهّرى و بحار الأنوار( ج ٤، باب النسخ و البداء) بنگريد