یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٢ - قرآن و بینش دیالکتیکی تاریخ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٣١
طرفدار بقای وضع موجود است و فضای موجود را برای تنفس خود لازم میشمارد و بر عکسْ طبقه محروم فضای جدیدی برای تنفس خود لازم میشمارد و چون وضع موجود به بن بست دچار میشود، ناچار پیروزی نصیب طبقه در حال رشد و طبقه انقلابی و طبقه نو میشود و شکست نصیب طبقه کهنه و در حال زوال و محافظه کار، و اساساً نو و کهنه در اینجا مفهوم نسلی و زمانی ندارد (نسل جوان و نسل پیر) و همچنین مفهوم آموزشی (طبقه تحصیل کرده و طبقه بی سواد) یا مفهوم پرورشی (طبقه تربیت شده و طبقه بیتربیت) ندارد، بلکه صرفاً مفهوم اقتصادی و طبقاتی دارد. پس طبقه [نو]، یعنی طبقه نوخواه و تجددخواه، طرفدار تغییر وضع موجود بر اساس تکامل ابزار تولید است، البته در جهت تکامل اجتماع.
اینجا این مسئله مطرح است که چه ضرورتی در کار است که جنگ میان طبقه محروم و طبقه مرفه، طبقه استثمارگر و استثمار شده، تابع رشد وسایل و ابزار تولید باشد؟ یعنی بنا بر جبر اخلاقی مادی نیز- تا چه رسد به آزادی معنوی حق طلبی و حقیقت جویی- چه ضرورتی هست که کشمکش این دو جناح را تابع رشد ابزار تولید بدانیم؟ اولًا ممکن است طبقه محروم محرومیت خود را ناشی از عدم اجرای مقررات موجود بداند نه ناشی از اصل این قوانین، پس ضرورتی ندارد که طبقه محروم طرفدار تغییر بنیادهای فرهنگی و قضایی و اخلاقی و معیارهای دینی باشد. ثانیاً ممکن است طرفدار تغییر قوانین موجود باشد بدون آنکه در ابزار تولید رشدی پدید آمده باشد، نظیر آنچه در مشروطیت ایران رخ داد و نظیر آنچه در انقلابات آمریکا و فرانسه رخ داد و نظیر آنچه در نهضت زن در جهان رخ داده و میدهد.
مثل این است که فرض مارکسیسم بر این است که همواره قوانین موجود برای حفظ منافع گروهی است و همانها مو به مو اجرا میشود و ناچار طبقه محروم باید قوانین موجود را تغییر دهد، و هم فرض بر این است که قوانین و نظامات موجود با ابزار تولید موجود صحیح و