یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٧ - فلسفه تاریخ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥١٦
نظریه قهرمانان
گروه سوم شخصیت پرستها و قهرمان پرستها هستند، مانند فاشیستها و نازیستها. کارلیل و امرسون از این دستهاند. این گروه معتقدند که قوانین ابزار دست است (قوانین طبیعی یا اجتماعی؟) [١] و به هیچ وجه دخالتی در جامعه ندارد. افراد پایین و متوسط هم هیچ سهمی در دگرگونی جامعه ندارند، آنها نیز ابزار دستاند. تنها عامل اساسی که جامعهها را «اصلاح» میکند و به جلو میراند و یا باعث انحطاط آنها میگردد، شخصیتهای بزرگ هستند. امرسون میگوید: شما ده شخصیت بزرگ را بدهید تا من تاریخ بشری را بدون اینکه بخوانم برای شما بگویم. پیغمبر اسلام را به من بشناسانید تا تاریخ اسلام را برایتان بگویم. ناپلئون را معرفی کنید تا تاریخ اروپای جدید را به شما عرضه کنم. از نظر اینها سرنوشت جامعه و بشریت در دست شخصیتهای بزرگی است که رهبر جامعهها هستند.
سعادت و شقاوت نه به دست افراد مردم است و نه معلول قوانین جبری محیط و جامعه و نه به دست تصادف، بلکه به دست شخصیتهای بزرگی است که گاه و بیگاه در جامعه ظهور میکنند [٢]. کارلیل در داستان یوم الانذار که علی با پیغمبر بیعت کرد، بر اساس طرز تفکر خودش درباره تاریخ اسلام، چنین نتیجه گیری میکند: این دست کوچک که در آن دست بزرگ قرار گرفت، مسیر تاریخ را عوض کرد.
طبق این نظریه اراده و آگاهی و نبوغ انسان است که عامل اصلی تحولات تاریخ است، ولی نقش اصلی و اساسی مال شخصیتهاست و نقش دوم و تبعی و ظلّی و عکسی مال توده مردم است. توده مردم از نظر وجدان، اراده، شخصیت، مظهری و پرتوی از شخصیتها و آلت و
[١] [عبارت داخل پرانتز از استاد شهید است.][٢] این فرضیه نیز با هر دو زمینه سازگار است، خصوصاً با نظریه موتور تاریخ.