یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٨ - جامعه و تاریخ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٤٦٧
بلکه وجدان، روح، اراده، شعور، بیماری، مرگ، هدف، سرنوشت، سعادت و شقاوت، کمال و قهراً شناخت خاص و قابلیت تخاطب نیز) دارد.
آنگاه گفتهایم که:
تاریخ آنگاه فلسفه دارد و تحت ضابطه و قاعده کلی درمیآید و آنگاه موضوع تفکر و مایه تذکر و آیینه عبرت و قابل درس آموزی است که جامعه از خود طبیعت و شخصیت داشته باشد ... برداشت داشتن از تاریخ و تحولات آن فرع بر مسئله طبیعت و شخصیت داشتن جامعه است (لهذا اول باید درباره جامعه بحث شود، بعد درباره تاریخ).
در ص ١١ گفتهایم:
آیا از قرآن میتوان استنباط کرد که جامعه، مستقل از افراد، حیات و شخصیت و مدت و اجل و حتی شعور و ادراک و احساس و نیرو دارد یا نه؟
گفتهایم: قرآن در برخی آیات [١] و [٢] سرگذشت امتها را برای امتها به عنوان درس و مایه عبرت ذکر میکند (پس به دلیل انّی، قرآن برای جامعه شخصیت قائل است) مثل آیه «تلک امة قد خلت لها ما کسبت ...».
قرآن در برخی آیات از اجل امتها نام میبرد: و لکل امة اجل فاذا
[١] رجوع شود به صفحه ٤٦٤.[٢] رجوع شود به المیزان جلد ٤، ص ١٠٢ و به همین ورقهها از ص ٤٧٧ تا ٤٩٦.