یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧ - اسلام و مقتضیات زمان - سخنرانی دانشکده الهیات مشهد در ٣٠/ ١/ ٥١
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ١١٦
ایضاً در همان کتاب، ص ١٦٣ میگوید:
فلسفهای که ما را از جزر و مدهای نابسامان حفظ کند و از هوسها
این فلسفه باید دارای لنگرهای بسیار محکمی باشد، بدین معنی که چنین فلسفهای هرگز نباید از جزر و مدهای نابسامان عصر حاضر و یا نماینده آمال و آرزوهای افراد غیرمطمئن باشد. در تنظیم چنین فلسفهای باید از ریشههای فرهنگی اجتماع استمداد کنیم و هرگز رابطه آن را با گذشته قطع نکنیم.
بیماری عصیان و تمرد
به عبارت دیگر، روی سخن نه با کسانی است که مفهوم تغییر و تحول را به عنوان عنصری اساسی از نوامیس خلقت و از نوامیس اجتماع نمیشناسند و گمان میکنند هر تغییری مساوی با فساد و انحراف است، اصل بر ثبات و عدم تغییر است، همه تغییرات از شیطان است، همه نتیجه هواپرستی است، و نه روی سخن با کسانی است که جز درباره دگرگونی نمیاندیشند و بیماری عصیان و تمرد پیدا کردهاند، خیال میکنند حقایق زندگی و اصول اساسی زندگی و به عبارت دیگر قوانین حیات انسان مانند لباس و کفش است که با کثرت استعمال و گذشت زمان کهنه و فرسوده میشود،
قوانین و فلسفه اجتماعی و ایدئولوژی از قبیل کفش و کلاه و جامه نیست
مثلًا «بنی آدم اعضای یک پیکرند (یکدیگرند)» چون هفتصد سال زمان بر آن گذشته و مرتب بر سر زبانها بوده کهنه شده است و یا گمان میکنند قوانین حیات انسان چیزی است از نوع مسائل سلیقهای و ذوقی نظیر مد لباس که چند روزی مد است و بعد از مد میافتد. این گونه افراد ناراضی و عاصی از وضع موجود که روح عصیان، قدرت تجزیه و تحلیل میان عناصر خوب و بد موجود را از آنها گرفته، داستان مردی را به یاد میآورد که دعای تحویل سال را میخواند که «یا محوّل الحول و الاحوال و یا مقلّب القلوب و الابصار حوّل»، دیگری گفت که آخر «حوّل» کافی نیست، دنباله دعا این است: «حوّل حالنا الی احسن الحال» حال ما را از آنچه [هست] بهتر کن، او گفت: من از آنچه دارم و هستم آنچنان ناراضی و ناراحتم که فقط میخواهم آنچه