پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٨ - اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم!
مرسلين و ملائكه مقرّبين نمىتوانند به حقيقت ذات او پى ببرند.
و اعتراف به همين حقيقت آخرين مرحله معرفت انسان درباره او است، و حديث معروف: «ما عَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ»: «ما هرگز تو را آنچنانكه حق معرفت تو است نشناختيم» كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده بيان اوج عرفان انسان نسبت به خدا است!
دليل آن هم روشن است، زيرا همانگونه كه در بحث دلايل توحيد ذكر شد او وجودى است بىنهايت و بىانتها از هر نظر، و هرچه غير او است محدود و متناهى از هر نظر است، و لذا او را به غير او هرگز نمىتوان قياس كرد، و از آنجا كه وجود ما و عقل و فكر ما همه محدود است هيچگاه به كنه آن حقيقت نامحدود نمىرسيم.
مطابق اين تفسير كلمه «كاف» در جمله «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ» زائده، و براى تأكيد است [١] يعنى چيزى كه درست همانند او باشد وجود ندارد آرى ممكن است پرتوى از وجود و علم و قدرت او در عالم ممكنات بيفتد امّا هرگز مخلوقات ممكنه مثل او نيستند.
ولى بعضى «كاف» را زائده ندانسته، و گفتهاند: مفهوم آيه اين است چيزى همانند مثل خدا نيست، منتها مثل در اينجا به معناى ذات است همانگونه كه مىگوييم مثل تو در چنين راه خلافى گام نمىگذارد (يعنى خود تو نبايد اين كار را بكنى).
[١]. در تفسير روحالمعانى آمده است كه بعضى «مثل» را زائده دانستهاند، ولى ابوحيان به آن ايراد گرفته، وگفته است اسم هرگز در لغت عرب به صورت زائد به كار نمىرود.