پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٨ - ٣ سرچشمه شناخت قانون علّيّت
رابطهاى ميان اين دو برقرار است، و هنگامى كه اين تجربه را در موارد زياد، و درباره موضوعات مختلف تكرار كرد، يقين حاصل مىكند كه هر حادثهاى علّتى دارد، و به اين ترتيب قانون علّيّت را به صورت ساده و كمرنگ كشف مىكند.
و بعداً هرچه از عمر او مىگذرد و به تجارب ديگرى چه در زندگى روزمره و چه در علوم و دانشها دست مىزند قدرت و وسعت اين قانون را بيشتر درك مىكند، (و بعد از طرق فلسفى نيز به اين اصل كه هر حادثهاى علّتى دارد مىرسد). نمىگوييم پىدرپى آمدن دو حادثه به معناى علّيّت است، بلكه مىگوييم اين كار بايد آنقدر تكرار شود كه روشن گردد رابطهاى در ميان اين دو وجود دارد، و دومى وابسته به اوّلى است، و ظاهراً آنها كه مىگويند قانون علّيّت تجربى است چيزى جز اين نمىگويند كه انسان ريشهها را از تجربه و حس مىگيرد، و بعد با تجربه و تحليل عقلى رابطه علّيّت را كشف مىكند، در حقيقت يك مقدّمه را از حسّ مىگيرد و مقدّمه ديگرى را از عقل، زيرا بديهى است جاى قانون كلّى هميشه عقل است، و كار حس تنها ادراك موضوعات پراكنده مىباشد، سپس عقل آنها را جمعبندى و از آن نتيجهگيرى مىكند.
بعضى چنين تصوّر كردهاند كه اصل علّيّت را كه يك علم حصولى است از علم حضورى نفس نسبت به افعال نفس به دست آمده است.
آنها در توضيح اين سخن مىگويند: روح انسان امورى را در خود مىيابد كه وابسته و قائم به او است، مانند انواع تصوّرات و هرگونه فكر و اراده و تصميم، اينها هم افعال روح انسان و معلول آن هستند، ما از رابطهاى كه بين اين افعال و روح است، مىتوانيم قانون علّيّت را كشف كنيم، و اين گفتار را با سخنى از