پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥ - رابطه افول و حدوث
امّا متوسطين از افول، مطلق حركت را مىفهمند، و هر متحرّكى حادث است و هر حادثى محتاج به وجود قديم و ازلى مىباشد.
و امّا عوام از افول، غروب را مىفهمند، و مشاهده مىكنند كه خورشيد و ماه و ستارگان به هنگام غروب كمرنگ و محو مىشوند و سلطنت و حكومتشان زائل مىگردد، و چنين چيزى صلاحيّت براى الوهيّت ندارد، پس جمله «لَاأُحِبُّ الْآفِلِينَ». [١] سخنى است كه همه بهره مقرّبان در آن است و هم اصحاب اليمين و هم اصحاب الشمال و اين كاملترين دلايل و برترين برهان است». [٢]
و از اينجا روشن مىشود كه چرا ابراهيم عليه السلام روى طلوع اين كواكب تكيه نكرد، با اينكه طلوع و غروب هر دو مصداق حركت هستند، زيرا مسأله زوال و فنا و نيستى و قطع فيض و بركت، در غروب كاملًا نمايان است، در حالى كه در طلوع هرگز چنين چيزى مشاهده نمىشود.
بنابراين فصاحت و بلاغت ايجاب مىكند كه روى غروب تكيه شود تا مسأله روشنتر گردد، و براى همه قشرها كاملًا قابل قبول باشد. اين نكته نيز قابل توجّه است كه حركت، چنانكه خواهد آمد انواعى دارد و روشنترين آنها حركت در مكان» است كه در آيه روى آن تكيه شده (البتّه در اينجا حركت مكانى با حركت كيفى آميخته شده، زيرا كيفيت نور اين كواكب با حركت دگرگون مىشود، و در
[١]. سوره انعام، آيه ٧٦.
[٢]. تفسير فخر رازى، جلد ١٣، صفحه ٥٢.