پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٤ - فرو رفتن در عالمى از اوهام!
اين وحدت تدبير، همهجا ديده مىشود.
و از سوى سوم او دستور به پرستش خداى يگانه داده، مگر ممكن است خداوند حكيم دستورى دروغين بدهد؟
و در پايان آيه شرك را ناشى از جهل مىشمرد.
بعضى از مفسّران نقل كردهاند كه بتپرستان معتقد بودند كه خدا نور اعظم است، و فرشتگان انوار كوچكترى هستند، و بتهاى زمينى را هر كدام نشانهاى و مظهرى از آن انوار آسمانى مىپنداشتند، و نام معبود بر آنها مىنهادند، و به اين ترتيب معبودان آنها اسمهايى بودند بىمسما. [١]
اگر از اين معناى نيز صرفنظر كنيم و بتها را خدايان آنها بدانيم نه سمبل و مظهر آنها باز هم اسمهاى بىمسمايى بودند چرا كه هيچيك از آثار الوهيّت در اين سنگ و چوبهاى بىجان نيست.
سوّمين آيه مضمونى شبيه آيه قبل دارد و در مقام مذمت بتپرستان مىگويد:
«آنها غير از خداوند، چيزى را مى پرستند كه او هيچ گونه دليلى بر آن نازل نكرده است»: «وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً»
اين در واقع نفى وجود دليل نقلى است، و بعد مىافزايد: «و چيزى را كه علم و آگاهى به آن ندارند»: «وَمَا لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ».
و اين اشاره به نفى وجود دليلى عقلى است.
و در پايان آيه مىفرمايد: «و براى ستمكاران، ياورى نيست»: «وَمَا لِلظَّالِمِينَ
[١]. تفسير كبير فخر رازى، جلد ١٨، صفحه ١٤١.