پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨ - منطق نيرومند ابراهيم عليه السلام در برابر بتپرستان
شروع مىكند و استدلال ابراهيم عليه السلام را درباره نفى مذهب ستارهپرستان چنين شرح مىدهد: «هنگامى كه (تاريكى) شب او را فرا گرفت، ستاره اى را مشاهده كرد؛ گفت: اين پروردگار من است؟!»: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَباً قَالَ هَذَا رَبِّى».
تعبير به «رأى كوكبا» (ستارهاى را مشاهده كرد) با توجّه به اينكه به هنگام شب ستارگان زيادى پيدا مىشود، به نظر مىرسد اشاره به ستاره بسيار درخشانى باشد كه نظر او را به خود جلب كرد، و با توجّه به اينكه ستاره زهره در آغاز شب طلوع مىكند، و «كوكب» به معناى ستاره در هنگام طلوع مىباشد، مؤيّد تفسيرى است كه بيشتر مفسّران آنرا انتخاب كردهاند كه آن ستاره، زهره يا مشترى بوده است كه اتّفاقاً هر دو در زمانهاى قديم، جزء خدايان مشركان محسوب مىشدند، و مورد پرستش بودند، به خصوص اينكه در روايتى نيز از امام صادق عليه السلام آمده است كه اين، ستاره زهره بوده است.
به هر حال مدّت زيادى نگذشت كه اين ستاره غروب كرد در اين هنگام ابراهيم عليه السلام گفت: «امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: غروب كنندگان را دوست ندارم»: «فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَاأُحِبُّ الْآفِلِينَ».
بار ديگر ابراهيم عليه السلام متوجّه طلوع ماه شد كه از پشت پرده افق سر بيرون كشيد، و صفحه آسمان و زمين را با نور جالب و زيباى خود روشن ساخت، در اينجا ابراهيم عليه السلام گفت: «و هنگامى كه ماه را ديد كه (سينه افق را) مى شكافد، گفت: اين پروردگار من است؟!»: «فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هَذَا رَبِّى».
امّا طولى نكشيد كه ماه نيز به سرنوشت آن ستاره گرفتار شد، چهره در پشت