پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦ - شرح مفردات
مىكند، و اينكه بعضى آن را به معناى خصوص ستاره زهره ذكر كردهاند از قبيل ذكر مصداق واضح است، زيرا ستاره زهره در ميان ستارگان آسمان از همه درخشندهتر مىباشد.
اين واژه گاهى به افراد جوان و زيبا، و يا قسمت مهم هر شىء و همچنين بزرگ يك جمعيت، اطلاق شده، ولى ظاهراً همه اينها معانى مجازى است.
«قَمَرْ» به معناى ماه گرچه معروف است، ولى در اينجا نكته جالبى است كه بايد به آن توجّه داشت و آن اينكه بسيارى از اهل لغت تصريح كردهاند كه: واژه قمر به ماه شب سوم به بعد، تا دو شب آخر، اطلاق مىشود، و به اين ترتيب در دو شب اوّل و دو شب آخر به آن قمر نمىگويند بلكه فقط «هلال» مىگويند.
زيرا اهل لغت قمر» و قمار را از يك ريشه مىدانند كه در اصل به معناى غلبه كردن است، و از آنجا كه نور ماه از شب سوم به بعد بر نور ستارگان اطراف غلبه مىكند اين واژه بر آن اطلاق شده است. [١]
«شَمْس» اين واژه نيز گرچه معناى مشهورى دارد (خورشيد) ولى باز توجّه به اين نكته لازم است كه در لغت عرب هم به قرص آفتاب شمس گفته مىشود، و هم به نورى كه از آن پخش مىشود، و از آنجا كه خورشيد در آسمان در يكجا ثابت نمىماند و دائماً در حركت است (البتّه در نظر ما ساكنان زمين) اين واژه به اشخاص و حيوانات ناآرام نيز اطلاق مىشود، و به حيوانات چموش «شَموس» مىگويند (بر همان وزن چموش)
[١]. لسانالعرب، مفردات راغب و كتاب العين.