پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٠ - در اختلافات خود به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله رجوع كنيد
دستور به ارجاع تمام اختلافات به داورى خداوند معنا نداشت. (دقّت كنيد).
جالب اينكه فخر رازى و بعضى ديگر از مفسّران به اين حقيقت اعتراف كرده، آيه را از جمله دلايل بطلان قياس در احكام فقهى دانستهاند. [١]
زيرا آيه مىگويد در تمام اختلافات بايد داورى را به خدا واگذارند (البتّه پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نماينده خدا است در ميان مردم) اگر در كتاب و سنّت راه حل اختلافات در احكام و عقائد و آنچه مربوط به شرع است پيشبينى نشده بود واگذارى اختلافات به خداوند مفهوم نداشت.
در دهمين و آخرين آيه به عنوان يك نتيجهگيرى كلّى از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
« (با اين حال،) آيا غير خدا را به داورى طلبم؟! در حالى كه اوست كه اين كتاب آسمانى را، كه همه چيز در آن بيان شده، به سوى شما فرستاده است»:
«أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَهُوَ الَّذِي أَنزَلَ إِلَيْكُمْ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا».
بنابراين حَكَم و حاكم و قاضى تنها ذات پاك او است، به دليل اينكه آگاه بر همه چيز است و قرآن بهترين دليل آگاهى او است. [٢]
در اينكه منظور حكميت در چه چيز است؟ قرائن نشان مىدهد كه منظور به
[١]. تفسير فخررازى، جلد ٢٧، صفحه ١٤٩.
[٢]. «حَكَم» بر وزن عمل به عقيده مرحوم طبرسى در مجمع البيان و شيخ طوسى در تبيان به كسى گفته مىشود كه جز به حق داورى نمىكند، در حالى كه حاكم ممكن است به غير حق حكم كند، ولى در اينكه اين معنا از كجا استفاده شده، روشن نيست، قدر مسلّم اين است كه اين واژه صفت مشبهه است، و دلالت بر دوام و استمرار دارد، و به كسى گفته مىشود كه به طور مستمر داورى مىكند، داستان معروف «حَكّمين» در جنگ صفين گواه بر نفى اين معنا است، ولى البتّه هنگامى اين واژه يا واژه حاكم در مورد خداوند به كار رود مسلّماً اشاره به حكميّت و داورى خالى از هرگونه ظلم و خطا است، و اين ارتباطى با ريشه لغت ندارد.