پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٣ - فرو رفتن در عالمى از اوهام!
مؤيّد اين مدّعا است.
نامهاى بىنشان
دومين آيه همين معنا را در لباس زيباى ديگرى ارائه مىدهد و از زبان يوسف خطاب به دوستان زندانيش چنين مىگويد: «آنچه غير از خدا مى پرستيد، جز اسمهايى (بى مسمّا) كه شما و پدرانتان آنها را (خدا) ناميده ايد»: «مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ».
«خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده»: «مَا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ».
اگر اينها واقعيتى داشتند دليلى از عقل و نقل براى آن پيدا مىشد، محال است مطلبى به اين اهميّت، يعنى وجود همتايى، يعنى وجود همتايى براى خدا، بدون هيچ دليل باشد، اين بىدليلى خود دليل بر عدم است!
و لذا در پايان چنين نتيجه مىگيرد: «حكم تنها از آن خدا است» «إِنْ الْحُكْمُ إِلَّا للَّهِ»
«فرمان داده كه غير ازاو را نپرستيد»: «أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ».
«اين است آيين ثابت و پايدار؛ ولى بيشتر مردم نمى دانند»: «ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايَعْلَمُونَ».
در حقيقت هريك از جملههاى اين آيه به منزله دليلى بر نفى شرك است، از يكسو مىفرمايد: خداوند هيچ دليلى بر وجود خدايان شما نازل نكرده.
و از سوى ديگر مىفرمايد: حاكميّت و تدبير عالم از آن او است و نشانههاى