پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٤ - ٣ دليل صرف الوجود در احاديث اسلامى
براى خدا اصلًا قابل استدلال نيست چگونه قابل استدلال مىتواند باشد در حالى كه قابل تصوّر نيست.
٣. دليل صرف الوجود در احاديث اسلامى
برهان فوق با بيان لطيفى در روايتى از امام سجاد عليه السلام نقل شده است فرمود:
«انَّ اللَّهَ لا يُوْصَفُ بِمَحْدُودِيَّةٍ عَظُمَ رَبُّنا عَنِ الصِّفَةِ وَ كَيْفَ يُوْصَفُ بِمَحْدُودِيَّةٍ مَنْ لا يُحَدُّ»: «خداوند به هيچ محدوديّتى توصيف نمىشود (و ذات پاكش هيچ حدّى را نمىپذيرد) او برتر از چنين توصيفى است، و چگونه ممكن است كسى كه هيچ حدّى ندارد توصيف به محدوديّت گردد». [١]
در حديث ديگرى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىخوانيم: «هُوَ أَجَلُّ مِنْ انْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ أوْ يُحِيطَ بِهِ وَهْمٌ أَوْ يَضْبِطَهُ عَقْلٌ»: او برتر از آن است كه چشمها او را ببيند و انديشه به او احاطه كند و عقل او را تحت قيد و شرطى درآورد».
سؤال كنندهاى پرسيد: پس حدّ او را براى من بيان فرما امام عليه السلام فرمود: «انَّهُ لا يُحَدُّ، قالَ: لِمَ؟ قالَ عليه السلام: لِانَّ كُلَّ مَحْدُوْدٍ مُتَناهٍ الى حَدٍّ، فَاذا احْتَمَلَ التَّحْديدَ احْتَمَلَ الزِّيادَةَ، وَ اذا احْتَمَلَ الزِّيادَةَ، وَ احْتَمَلَ النُّقْصانَ، فَهُوَ غَيْرُ مَحْدُوْدٍ، وَ لا مُتَزائِدٍ وَ لا مُتَجَزٍّ وَ لا مُتَوَهَّمٍ»: زيرا هر محدودى بالاخره متناهى به حدّى است، بنابراين اگر وجودش حدّى را بپذيرد قابل زيادى است، و اگر قابل زيادى بود قابل نقصان است (و اگر قابل زيادى و نقصان باشد ممكن الوجود خواهد بود) بنابراين او نامحدود است نه زيادتى را مىپذيرد، نه تجزيه مىشود، و نه در وهم
[١]. اصول كافى، جلد ١، صفحه ١٠٠، باب النهى عن الصفة، حديث ٢.