سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٠٤ - تدبيرهاي پي درپي خداوند براي جذب انسان هاي غافل
غرق ميگردد و آنان هيچ وسيلهاي را براي رهايي خود نمييابند، بناگاه به خداوند توجه پيدا ميکنند و از او ياري ميخواهند، در زندگي براي هرکسي صحنههايي پيش ميآيد که انسان در اوج گرفتاري، از همهکس و همهچيز نااميد ميگردد و کسي را نمييابد که به او کمک کند و در اوج نااميدي و درماندگي، ناگاه به خداوند توجه مييابد و بارقه اميد و رهايي از گرفتاري و مشکلات در دل او ميتابد. خداوند بهوسيله اين تدبير مؤثر بندگان خود را که راههاي ديگر به رويشان مسدود گرديده، بهسوي خود جذب ميکند و رحمت بيکران خود را به آنان مينماياند.
خلق را با تو بد و بدخو کند تا تو را ناچار رو آن سو کند
آري، گاهي خداوند شرايطي را پيش ميآورد که انسان به هر راهي که برود و هر دري را بکوبد نااميد گردد و در انتهاي راه و در اوج نااميدي و سرخوردگي فرياد «يا الله» سرميدهد و از خداوند ميخواهد که او را دريابد. در آن شرايط، او سخت محتاج رحمت و لطف خداست و خيلي خوب لذت لطف و عنايت خدا را درک ميکند. چنانکه وقتي انسان سخت تشنه شده است، طعم آب گوارا را درک ميکند و از نوشيدن آن لذت ميبرد. يا وقتي که سخت گرسنه گرديده، مزه غذاي خوشگوار را احساس ميکند و از خوردن آن لذت ميبرد. همچنين وقتي سخت نيازمند محبت گرديده، لذت نوازش دست محبتآفرين را ميفهمد و قدر آغوش مهر و عطوفت را ميشناسد. کودک در شرايط عادي که پيوسته مهر و محبت مادر بر او ميبارد و رنج حرمان از محبت را نچشيده و پيوسته مادر دست بر سر او ميکشد، آنسان که بايد لذت محبت را درک نميکند. بهخصوص کودکاني که بازيگوش و نافرماناند و لوس بار آمدهاند که هرچه بيشتر مورد نوازش مادر قرار گيرند، جسورتر و بيپرواتر ميگردند. اما وقتي آن کودک مورد بياعتنايي قرار گرفت و به هرکس رو انداخت توجهي به او نکرد و سرخورده گرديد، قدر محبت را ميشناسد و لذت دست