سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٧ - شفاعت از منظر اسلام
سايرين، از جمله ائمه اطهار(عليهم السلام) و شفاعت در دنيا را بدعت ميدانند) بدين معنا نيست که کسي اراده خودش را بر اراده خدا حاکم گرداند. بلکه حقيقت شفاعت اين است که خداوند به جهت شدت محبت و رحمتش در حق بندگان، براي کساني که در گناه و معصيت غوطهور گشتهاند و به جهت پليدي و زشتي رفتار خود، يا زمينه ارتباط با خدا را ندارند و يا خجالت ميکشند به درگاه خدا متوسل شوند، کساني را که در درگاه او مقرب و عزيزند واسطه قرار داده که ديگران با توسل به آنها به حوايج خويش دست يابند و مورد آمرزش قرار گيرند. با اين شفاعت ممکن است آن بخش از گناهاني که با توبه هم بخشيده نميشوند و شخص گناهکار لياقت بخشش آنها را ندارد، مورد عفو خداوند قرار گيرند. بهتعبيرديگر، شفاعت راه ثانوي است که خداوند براي گناهکاران قرار داده که وقتي آنان به شفاعتکنندگان خداوند توسل ميجويند زودتر مورد بخشش و عنايت خدا قرار ميگيرند و هم اصل شفاعت را خود خداوند تأسيس کرده و هم خود، کساني را براي شفاعت کردن معيّن ساخته و هم خود، قانون و چارچوبي براي شفاعت وضع کرده است.
براي تقريب به ذهن گاهي پدر براي فرزندان خود مقرراتي را وضع ميکند و کيفري را براي تخلف کننده از آن مقررات قرار ميدهد. طبق قانوني که او وضع کرده هريک از فرزندان که تخلف کند مجازات ميشود، اما پدر بهعنوان مدير خانواده و بر اساس قانون نانوشته از مادر ميخواهد که نزد او از آن فرزند متخلف وساطت و طلب بخشش کند تا پدر به پاس شفاعت و وساطت مادرْ آن فرزند را ببخشد. در اين صورت اراده مادر بر اراده پدر حاکم نشده است، بلکه بر اساس قانوني که پدر قرار داده فرزند با شفاعت مادر مورد بخشش قرار ميگيرد. پس اين شفاعت ماهيتاً با شفاعت از منظر کفار و مشرکان متفاوت است و اينگونه نيست که کساني اراده خود را بر اراده خدا تحميل کنند و خداوند به جهت علاقه به آنها و به جهت رودربايستي نظر و خواست