سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٤ - نمونه اي از عذاب هاي الاهي
جريان آن باغ بنابر نقل ابنعباس از اين قرار است که پيرمردي باغي داشت و هيچ ميوهاي از آن باغ را به خانهاش نميآورد، مگر آنکه از آن حق هر صاحب حقي را ميداد. پس از آنکه از دنيا رفت، فرزندانش که پنج پسر بودند، آن باغ را به ارث بردند. آن باغ در همان سال که پدرشان از دنيا رفت، بيش از سالهاي قبل محصول آورد. جوانان بعد از نماز عصر بهطرف باغ روانه شدند، ميوه و رزقي فراوان ديدند که تا آن روز و در حيات پدرشان چنان محصولي در آن باغ نديده بودند. وقتي آن محصول فراوان را ديدند طاغي و ياغي شدند و به يکديگر گفتند: پدر ما پير و خرفت شده بود و عقلش را از دست داده بود. بياييد با يکديگر قرار بگذاريم که امسال به هيچيک از فقرا چيزي از اين ميوهها ندهيم، تا اموالمان زياد شود؛ آنگاه سالهاي بعد روش پدر را دنبال کنيم. چهار نفر از برادران قبول کردند و پنجمين آنها خشمگين شد و او همان بود که بعد از سوخته شدن باغ گفت: قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ؛ «آيا شما را نگفتم، چرا خدا را به پاکي ياد نميکنيد؟»
از ابنعباس سؤال شد: آيا نفر پنجم «اوسط» از جهت سن و سال بود؟ ابنعباس گفت: نه، اتفاقاً از جهت سن و سال از همه کوچکتر بود، بلکه منظور از کلمه «اوسط» اين است که از همه بهتر و عاقلتر بود. بهدليل آنکه قرآن درباره امت محمد(صلي الله عليه و آله)، که از همه امتها کوچکتر است، بدان جهت که از ساير امتها بهتر است فرمود: وَکذَلِک جَعَلْنَاکمْ أُمَّه وَسَطًا...؛[١] «و اينچنين شما را امتي ميانه ساختيم».
(قالَ لَهُمْ اوْسَطهُم) بهترين آن برادران به بقيه گفت: از خدا بترسيد و راه پدر را پيش بگيريد تا سالم بمانيد و سود ببريد. برادران خشمگين شدند و او را سخت کتک زدند. وقتي آن برادر يقين کرد که برادران قصد کشتن او را دارند، تسليم آنان شد و به اکراه و بدون رضايت دروني رأي آنان را تصويب کرد. از آنجا به
[١] بقره (٢)، ١٤٣.