سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٣ - نمونه اي از عذاب هاي الاهي
يَتَخَافَتُونَ * أَن لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْکم مِّسْکينٌ * وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِينَ * فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ * بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ * قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّکمْ لَوْلا تُسَبِّحُونَ * قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا کنَّا ظَالِمِينَ؛[١] «ما آنها [اهل مکه] را بيازموديم [به آنها نعمت داديم ولي کفر ورزيدند] چنانکه صاحبان آن بوستان را آزموديم؛ آنگاه که سوگند خوردند که هرآينه بامداد و پگاه [پنهان از مستمندان] ميوه آن را خواهيم چيد، و استثنا نکردند [نگفتند انشاءالله]. پس شبانگاه که خفته بودند آفتي از سوي پروردگارت بر گرد آن [بوستان] بگرديد. پس مانند باغي شد که ميوه آن چيده و بريده باشند [يا همچون شبِ سياه شد]. پس بامدادان يکديگر را ندا دادند: اگر ميوهچين هستيد، پگاه به کشتزار خود درآييد. پس به راه افتادند و با هم آهسته ميگفتند: امروز مبادا بينوايي در آن [بوستان] بر شما درآيد، و پگاه برفتند بدين آهنگ که بر [چيدن و] منع درويشان توانايند. پس چون آن را [خشک و سوخته] ديدند گفتند: هرآينه ما گمراهيم [ما راه را گم کردهايم، نه] بلکه ما ناکام شدهايم. بهترينشان [به خرد و ميانهروي] گفت: آيا شما را نگفتم: چرا خدا را به پاکي ياد نميکنيد؟ گفتند: پاک است پروردگار ما، همانا ما ستمکار بودهايم».
در تفسير قمي از امام کاظم(عليه السلام) در ذيل آيه إِنّا بَلَوْناهُمْ کما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّه إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ روايت شده که حضرت فرمود: «اهل مکه به گرسنگي مبتلا شدند، همانطور که صاحبان آن باغ مبتلا شدند و آن باغ در ناحيه يمن و نُه ميلي صنعا قرار داشت و به آن رضوان ميگفتند».[٢]
[١] قلم (٦٨)، ١٧ـ٢٩. [٢] عليبنابراهيم قمي، تفسير، ج٢، ص٣٨٢.