سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٤ - ناتواني انسان از درک حقايق متعالي
قَالَ لَدغَه الْمَوْتِ ـ فِـي جَوْفِي إِلَى يَوْمِي هَذَا؛[١] «ياران حضرت عيسي(عليه السلام) از او درخواست کردند که مردهاي را زنده کند. آن حضرت با ياران خود نزد قبر سام پسر نوح آمدند و خطاب به سام فرمود: به اذن و خواست خدا برخيز، اي سام پسر نوح. راوي ميگويد: ناگهان قبر شکافته شد، سپس آن حضرت سخن خود را تکرار کرد و سام به حرکت و جنبش درآمد، براي بار سوم آن حضرت سخن خود را تکرار کرد و سام از قبر بيرون آمد. حضرت عيسي(عليه السلام) به او فرمود: آيا دوست ميداري که زنده بماني يا به قبر خود بازگردي؟ سام گفت: ميخواهم به قبر خود برگردم، من از لحظه مرگ تاکنون حرارت و سوزش قبر را در درونم احساس ميکنم».
مرحوم علامه طباطبايي درباره درخواست حضرت ابراهيم(رضوان الله عليه) از خداوند ميفرمايند:
«درخواست حضرت ابراهيم(عليه السلام) اين بود که کيفيت زنده کردن را ببيند نه اصل آن را، چنانکه ظاهر جمله کيف تحيي الموتي همين است و چنين درخواستي به دو وجه تصور ميشود: يکي آنکه سؤال از اين باشد که چگونه اجزاي مادي پس از پراکنده شدن جمع گشته و حيات را ميپذيرند و بهصورت موجود زنده درميآيند. حاصل اين وجه تعلق قدرت به زنده کردن پس از مرگ و فناست. ديگر آنکه سؤال از اين باشد که چگونه خدا حيات را بر مردگان افاضه ميکند و با اجزاي آنها چه عملي انجام ميدهد که زنده ميشوند. بازگشت اين سؤال به سؤال از سبب و کيفيت تأثير آن است و اين معنا همان است که در آيات ٨٢ و ٨٣ از سوره يس «ملکوت» ناميده شده، خداوند ميفرمايد: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ کنْ فَيَکونُ * فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَکوتُ کلِّ شَيْءٍ؛ «کار او جز اين نيست که هرگاه چيزي را خواست بگويد «باش» پس ميباشد، منزه است کسي که ملکوت هرچيز به دست اوست».
[١] محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج ١٤، باب ١٨، ص٢٣٣، ح ٢.