تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٤ - مقاله مرحوم مصنف و انتقاد ايشان به گفتار مرحوم تسترى
مراد و مقصود از بيعى كه مورد تعريف قرار داده شده مصدرى است كه بمعناى فعل مجهول مىباشد يعنى « مبيعيّت » و پرواضح است در اينفرض بيع بمعناى اثر و انتقال مىباشد.
اين توجيه اگرچه مشتمل بر تكلّف است ولى در عين حال خالى از حسن نيست.
و امّا بيع بمعناى عقد:
مرحوم شهيد ثانى تصريح فرموده باينكه اطلاق بيع بر عقد مجاز است و علاقه آن سببيّت و مسبّبيّت مىباشد.
ظاهرا مقصود مرحوم شهيد از مسبّب اثرى كه در نظر شارع مقدّس حاصل است مىباشد چه آنكه اين اثر (انتقال) مسبّب است از عقد (ايجاب و قبول).
بنابراين مراد از مسبّب نقلى كه از فعل موجب حاصل مىشود نمىباشد چه آنكه قبلا دانسته شد نقل مزبور بنفس انشاء موجب ايجاد شده بدون اينكه توقّف بر امر ديگرى داشته باشد همچون حصول وجوب ضرب در نظر آمر كه بصرف امر وجود پيدا مىكند اگرچه در نظر غير آمر در خارج واجب نشده و ايجاد نشده باشد.
و جميع نصوص و فتاوائيكه در اين باب موجود است بهمين معنا ناظر مىباشند يعنى اينكه فقهاء فرمودهاند:
لزم البيع يا وجب البيع يا لا بيع بينهما، يا اقاله فى البيع و اشباه و نظائر اين عبارات. در تمام اين الفاظ و عبارات معناى مذكور منظور و مقصود است.
حاصل كلام اينكه بيعى را كه حضرات از عقود قرار دادهاند مقصود از آن نقل بمعناى اسم مصدر (يعنى انتقال) مىباشد مشروط باينكه اين انتقال در نظر شارع نيز تحقّق يافته باشد.
البتّه چنين نقلى موقوف است بر تحقّق ايجاب و قبول لذا اضافه عقد به بيع در جمله:
عقد البيع باين معنائى كه گفتيم، اضافه بيانيّه نمىباشد فلذا گفته مىشود:
انعقد البيع و لا ينعقد البيع.
در حاليكه اگر اضافه بيانيّه مىبود استعمال هردو جمله صحيح نبوده بلكه تنها