تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٩ - امر چهارم تصوير معاطات بانحاء متصوره و حكم آنها
را بعنوان هبه بخودش نقل دهد يا منظورش اينستكه ابتداء وى وكيل او بادش در نقل مال بخودش و سپس آنرا بفروشد و يا مرادش آنستكه:
بنفس همين اباحه مال را باو تمليك نموده پس انشاء اباحه در واقع انشاء تمليك مىباشد و وقتى مخاطب يعنى مباح له مال اباحه شده را بديگرى فروخت اين فروختن قبول همان تمليك اوّلى مىباشد چنانچه مرحوم علّامه در تذكره باين معنا تصريح نموده و فرموده است:
وقتى كسى بمالك عبد مىگويد: اعتق عبدك عنّى بكذا.
اين عبارت معنايش اينستكه گوينده از مخاطب (صاحب عبد) استدعاء مىكند كه عبدش را بملك او درآورد و سپ عبد را از جانب وى آزاد كند تا بدين ترتيب اعتاق جواب استدعاء مزبور باشد و در نتيجه نقل و انتقال باين استدعاء و جواب حاصل مىشود.
البتّه مىبايد مالك شدن مستدعى را يك آن پيش از عتق فرض نمود پس در اين استدعاء و جواب بيع ضمنى صورت گرفته كه هيچ نياز به شروط مقرّر در باب بيع ندارد.
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
با توجّه به توجيه و تقرير مذكور اينك مىگوئيم:
بدون شكّ و ترديد مقصود در مورد بحث (اباحه جميع تصرّفات) هيچكدام از امور مذكوره نيست يعنى نه مراد متعاطيين از اباحه اينستكه ابتداء بديگرى اذن داده باشند كه مال را بخود نقل داده و نه ثانيا ثمن را بخود منتقل كرده و نه از آن قصد تمليك را نموده و نه قصد مخاطب تملّك در وقت بيع بوده تا تمليك ضمنى مقصود متكلّك و مخاطب تحقّق يابد چنانچه اين تمليك در مسئله « اعتق عبدك عنّى» مقصود بوده و لو اجمالا فلذا عامّه و خاصّه از اصوليّين دلالت اين كلام (اعتق عبدك عنّى) بر تمليك را از قبيل دلالت اقتضاء دانستهاند.
و در تعريف اين دلالت گفتهاند:
دلالت اقتضاء آنستكه مقصود متكلّم بوده و صحّت كلام عقلا يا شرعا موقوف بر آن باشد و براى توقّف داشتن عقلى به آيه شريفه: و اسئل القرية مثال آورده.