تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٠ - انتقادات مرحوم كاشف الغطاء به مقاله مشهور
معناى ايندو عبارت اينستكه:
وقتى بندهات را از طرف من خواستى آزاد كنى يك آن قبل از اين اعتاق آنرا بملك من دربياور و سپس وكالة از جانب من او را آزاد كن.
و نيز:
وقتى خواستى مال خود را از طرف من صدقه دهى يك لحظه پيش از آن آنرا بمن تمليك كن و پس از آن وكالة از طرف من آنرا صدقه بده.
و از جمله: مىدانيم كه اخماس و زكوات و استطاعت در باب حجّ و ديون و نفقات و تقاص و شفعه و ارث و رباء و وصايا باموالى كه در دست اشخاص است تعلّق گرفته اگرچه بدانيم عوض اين اموال هنوز باقى بوده و طرف مقابل در آنها تصرّف نكرده است و اگر هم علم بتصرّف يا عدم آن نداشته باشيم بكمك اصالة العدم آنرا نفى مىنمائيم با توجّه باين مطلب مىگوئيم لازمه فرموده مشهور اينستكه امور يادشده به غير ملك تعلّق گرفته و نيز صفت غناء و فقر بر غير املاك مترتّب باشد و نتيجه آن چنين ميشود كه غير املاك در حكم املاك باشند.
و از جمله: لازمه فرموده مشهور آنستكه تصرّف از يكجانب مملّك طرف ديگر باشد و اين كلامى است بدون دليل مضافا باينكه مستند نمودن ملك به تصرّف از عجائب و غرائب بحساب مىآيد.
و از جمله: طبق آنچه مشهور فرمودهاند بايد تلف سماوى يكجانب مملّك طرف ديگر باشد و همچنين بايد ملتزم شويم اگر عوضين بواسطه تفريط متعاطيين تلف شوند عوض المسمّى از طرفين متعيّن شده و هيچيك حق رجوع بقيمة المثل مال خود را بديگرى نداشته در نتيجه اگر بين مسمّى و مثل تفاوت باشد مراجعه بآن جايز نباشد و ديگر آنكه مىگوئيم:
اگر احد العوضين در دست غاصبى واقع شد يا تلف گرديد چه بايد گفت؟
اگر قائل شويم كسيكه اين عوض باو داده شده و غاصب آنرا از وى عدوانا گرفته بواسطه غصب يا تلف در دست غاصب مالك مىشود كلام غريب و بعيدى را گفتهايم و اگر بگوئيم ملك اصلا پيدا نميشود اين نيز جدّا غريب و دور از واقع مىباشد مضافا باينكه در تلف شدن قهرى اگر شيئ تالف را پيش از تلفشدنش