تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٩٩ - امر سوم تشخيص بايع از مشترى و مثمن از ثمن در معاملات فعلى
قرار دهد مثلا اگر صاحب گندم در يك معامله معاطاتى گندم را در مقابل گوشت اعطاء نمود در حاليكه قصدش اين بود كه مقدار گندم مورد معامله را مساوى با يك در هم دانسته كه در هم مزبور ثمن براى اينمقدار از گوشت مىباشد باينمعنا اگر در مقابل اينمقدار گوشت بخواهند ثمنى بپردازند يك در هم مىدهند حال بجاى يك در هم وى گندم منظور كرده است در اينجا عرفا صادق است كه صاحب گندم با آن گوشت خريده پس گندم ثمن و صاحبش مشترى و گوشت مثمن و صاحب آن بايع محسوب مىشوند.
و اگر در همين فرض امر بعكس شد يعنى صاحب گوشت آنرا بدل از در هم قرار داد و سپس آنرا در مقابل گندم اعطاء نمود بايع و مشترى عكس مىشوند يعنى صاحب گوشت را بايد مشترى و مالك گندم را مىبايد بايع بدانيم و خلاصه آنكه:
مالى كه به نيّت بدليّت از در هم و دينار داده مىشود ثمن بوده و صاحبش مشترى مىباشد در مقابل مال ديگر كه مثمن و صاحبش بايع بحساب مىآيد.
و اگر در معامله معاطاتى قصد متعاطيين صرفا اين بود كه احد المالين را عوض و بدل ديگرى قرار دهند بدون اينكه نيّت بدليّت احدهما از ثمن را داشته يا اساسا قيمت و ثمن بودن را در هردو ملاحظه نمايند مثلا در نظر بگيرند اينمقدار از گوشت يك در هم قيمتش بوده و گندم مورد معامله نيز ارزشش يك در هم مىباشد و با ملاحظه اينمعنا تعاطى از طرفين صورت گرفته بدون اينكه قبلا صحبتى بينشان ردّ و بدل شده بطوريكه از آن بتوان بايع و مشترى را تشخيص داد در چنين فرضى چهار احتمال وجود دارد:
الف: آنكه معامله مزبور نسبت بهركدام از متعاملين هم بيع بوده و هم شراء مىباشد يعنى مىتوان هريك را هم بايع و هم مشترى دانست.
البتّه اين كلام مبتنى بر آنستكه بيع از نظر لغت عبارت باشد از مبادله مال بمال چنانچه قبلا گذشت و شراء ترك نمودن چيزى و گرفتن غيرش باشد همانطورى كه برخى از اهل لغت گفتهاند چه آنكه بملاحظه معناى بيع و شراء مذكور در حق صاحب گوشت مىتوان گفت:
وى گوشت را به گندم فروخته.