تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨ - بيان حقيقت بيع
مفهوم قرض معاوضه و مبادله نبوده بلكه عبارتست از تمليك بنحوى كه مثل يا قيمت مال تمليك شده در ضمان قرض گيرنده ثابت گردد نه آنكه عين را با مثل يا قيمت آن معاوضه كنيم و لذا رباء معاوضى و نيز غرورى كه در معاوضات نفى شده در آن جارى نبوده همانطورى كه ذكر عوض و علم بآن در قرض شرط نمىباشد و اين بارزترين دليل است بر اينكه قرض معاوضه نبوده در نتيجه بيع نيست و از تعريف آن خارج است.
شرح مطلوب
قوله: و ان قصدهما: كلمه « ان » وصليّه بوده و ضمير فاعلى در « قصدهما » به مجرى صيغه راجع بوده و ضمير مفعولى به صلح و هبه معوّضه راجع است.
قوله: فلا يقعان به: ضمير تثنيه به صلح و هبه راجع بوده و ضمير در « به » به « ملّكتك كذا بكذا» عود مىكند.
قوله: محلّ تأمّل، بل منع: زيرا اين عبارت را در موردى بكار برده كه لفظ احتمال انطباق بر غير را داشته باشد منتهى بجهتى از جهات همچون وجود مرجّح معناى حقيقى را بر غير مقدّم مىكنند ولى وقتى گفتيم لفظ « ملّكتك كذا بكذا» صرفا بيع بوده و بر هيچيك از معاوضات و معاملات قابل انطباق نيست ديگر صحيح نمىباشد بگوئيم احتمال اراده بيع از اين عبارت بر احتمال اراده صلح و هبه مقدّم مىباشد.
قوله: لو ان بلفظ التّمليك بالعوض: مقصود از « تمليك بالعوض» عبارت « ملّكتك كذا بكذا» مىباشد.
قوله: كان مقتضى الاصل اللّفظى: يعنى اصالة الحقيقة.
قوله: انّ الاصل بهذا المعنى: يعنى اصل لفظى.
قوله: و سيجيئ توضيحه: يعنى توضيح اصل.
قوله: بانّ مفهومه ليس نفس المعاوضة: ضمير در « مفهومه » به قرض راجع است.
قوله: لا يجرى فيه ربا المعاوضة: يعنى تحقّق رباء در قرض مشروط به شروطى كه در معاوضات وارد نمىباشد چه آنكه در معاوضات تحقّق رباء مشروط است بشروطى