تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٤٦ - امر ششم ملزمات معاطات بنابر قول قائلين بملك و اباحه
كه عين طرف مقابل نزدش تلف شده همچون « زيد » در مثال مذكور كه پيراهن نزدش تلف شده و خود مالك عباء مىباشد.
قوله: و ليس هذا من مقتضى اليد: مشار اليه « هذا » ضمان در وقت اراده رجوع مىباشد.
و حاصل مراد اينستكه:
اگر مالك عين موجود يعنى « زيد » قصد رجوع به عين خود يعنى عباء را نمود و آنرا از عمرو مطالبه كرد در مقابل بايد عين عمرو يعنى پيراهن را بوى بدهد و در صورت تلف اگر مثلى است مثل آن و اگر قيمى مىباشد واجب است قيمتش را بوى تسليم كند و بديهى است اين ضمان مستند به « يد » نبوده بلكه مقتضاى بهم خوردن معاوضه اينست و به تعبير ديگر ضمان مزبور، ضمان معاوضى است نه ضمان يدى.
قوله: اصالة بقاء السّلطنة حاكمة على اصالة عدم الضّمان: زيرا اصل اوّلى از قبيل اصل سببى و اصل دوّمى، مسبّبى مىباشد.
قوله: اعنى المثل او القيمة: يعنى در مثال مذكور زيد قيمت يا مثل پيراهن را بايد به عمرو بدهد.
قوله: اعنى العين الموجودة: يعنى بايد بجاى پيراهن تلف شده عباء را به عمرو بدهد.
قوله: يدلّ على السّلطنة على المال الموجود: يعنى زيد بر مال موجود خود كه عباء باشد سلطنت دارد.
قوله: و على المال التّالف: يعنى عمرو نيز بر مال تالف خويش كه پيراهن باشد سلطنت دارد و چون اينمال موجود نيست بدلش كه مثل يا قيمت باشد را مىتواند مطالبه كند.
قوله: و لو كان احد العوضين دينا الخ: مثلا زيد از عمرو مبلغ ٥٠٠ تومان طلبكار است حال اگر زيد با ٥٠٠ تومان در ذمّه عمرو از وى پيراهنى به بيع معاطاتى خريد و عمرو پيراهن را باو اعطاء و تسليم كرد بلافاصله بدهكار يعنى عمرو مالك ذمّه خود شده و در نتيجه بدهى وى ساقط مىشود.