تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩١
در نخستين آيه مىفرمايد: «به آنها بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد بخوانيد، اما بدانيد آنها هرگز دعاى شما را اجابت نمىكنند، و گرهى از كارتان نمىگشايند» «قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ». «١»
آن گاه به دليل اين سخن پرداخته، مىگويد: «اين به خاطر آن است كه اين معبودهاى ساختگى نه مالك ذرهاى در آسمانها و زميناند، و نه شركت و نصيبى در خلقت و مالكيت آنها دارند، و نه هيچ يك از آنها ياور خداوند در آفرينش بودهاند»! «لايَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِى السَّماواتِ وَ لا فِى الأَرْضِ وَ ما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْكٍ وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ».
اگر آنها قادر بر حل مشكلى باشند، بايد يكى از اين سه وصف را دارا باشند: يا مالكيت مستقل چيزى در آسمانها و زمين، و يا لااقل شركت با خداوند در امر خلقت، و يا دست آخر معاونت پروردگار در چيزى از اين امور.
در حالى كه روشن است «واجب الوجود» يكى است، و بقيه همه «ممكن الوجود» و وابسته به اويند، كه اگر لحظهاى نظر لطفش از آنها برداشته شود، راهى ديار عدم مىشوند: «اگر نازى كند يك دم، فرو ريزند قالبها»!.
جالب اين كه، مىگويد: «مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِى السَّماواتِ وَ لا فِى الأَرْضِ» يعنى موجوداتى كه به اندازه سنگينى يك ذره بىمقدار، مالك چيزى در اين آسمان بيكران و زمين پهناور نيستند، چه مشكلى را از خود مىتوانند حل كنند، تا از شما؟!
*** در اينجا فوراً اين سؤال، به ذهن مىآيد كه: اگر چنين است، پس مسأله