تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٨
٢٨ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ
٢٩ إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ
٣٠ يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
ترجمه:
٢٨- و ما بعد از او بر قومش هيچ لشكرى از آسمان نفرستاديم، و هرگز سنت ما بر اين نبود.
٢٩- بلكه فقط يك صيحه آسمانى بود! ناگهان همگى خاموش شدند!!
٣٠- افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبرى براى هدايت آنان نيامد مگر اين كه او را استهزاء مىكردند!
تفسير:
با يك صيحه، همگى خاموش
ديديم: مردم شهر «انطاكيه» چگونه به مخالفت با پيامبران الهى قيام كردند اكنون، ببينيم سرانجام كارشان چه شد؟
قرآن در اين زمينه مىگويد: «ما بر قوم او بعد از وى هيچ لشكرى از آسمان نفرستاديم، و اصولًا سنت ما چنين نيست كه: براى نابود ساختن اين اقوام سركش، متوسل به اين امور شويم» «وَ ما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ».
ما نيازى به اين امور نداريم، تنها يك اشاره كافى است كه همه آنها را خاموش سازيم و به ديار عدم بفرستيم و تمام زندگى آنها را در هم بكوبيم.