تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٤
الهى قناعت نكردند، بلكه، براى ضربه زدن به آن، از تمام توان و قدرت خود كمك گرفتند، و انگيزه اصلى آن، كبر و غرور، و عدم خضوع در مقابل حق بود.
در دنباله آيه، اين گروه مستكبرِ مكار و خيانتكار را با جمله پر معنى و تكاندهندهاى تهديد كرده، مىگويد: «آيا آنها انتظارى جز اين دارند كه گرفتار همان سرنوشت پيشينيان شوند»؟! «فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الأَوَّلِينَ». «١»
اين جمله كوتاه، اشارهاى به تمام سرنوشتهاى شوم اقوام گردنكش و طغيان گرى همچون، قوم «نوح»، و «عاد»، و «ثمود»، و قوم «فرعون» است كه هر كدام به بلاى عظيمى گرفتار شدند، و قرآن بارها به گوشههائى از سرنوشت شوم و دردناكشان اشاره كرده، و در اينجا با همين يك جمله كوتاه، تمام آنها را در مقابل چشم اين گروه، مجسم مىسازد.
سپس، براى تأكيد بيشتر مىافزايد: «هرگز براى سنت الهى تغيير و تبديلى نمىيابى، و هرگز براى سنت الهى، دگرگونى نخواهى يافت» «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْتَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا».
چگونه امكان دارد خداوند قوم و جمعيتى را به خاطر اعمالى كيفر دهد، ولى گروه ديگرى را كه داراى همان برنامهاند، معاف دارد؟ مگر او حكيم و عادل نيست؟ و همه چيز را از روى حكمت و عدل، انجام نمىدهد؟
نوسان و دگرگونى سنتها درباره كسى تصور مىشود، كه آگاهى محدودى دارد، و با گذشت زمان، به مسائلى واقف مىشود كه، او را از سنت ديرينهاش باز مىدارد، يا كسى كه آگاه است، اما روى ميزان حكمت و عدالت رفتار نمىكند، و تمايلات خاصى بر فكر او حاكم است.