تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤١
مشركان نيست، بلكه اكثريت سردمداران شرك و كفر و نفاق است.
*** آيه بعد، توصيف ديگرى از همين افراد است، و ترسيم گويائى از عوامل نفوذناپذيرى آنها، مىفرمايد: «ما در پيش روى آنها سدى قرار داديم و در پشت سرشان سدى» «وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً».
آنها در ميان اين دو سد، چنان محاصره شدهاند كه نه راه پيش دارند و نه راه بازگشت!
و در همين حال، «چشمان آنها را پوشانديم لذا چيزى را نمىبينند» «فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لايُبْصِرُونَ».
عجب ترسيم گويائى؟ از يكسو، همچون اسيرانى هستند كه در غل و زنجيرند.
از سوى ديگر، حلقه غل چنان پهن و گسترده است كه سرهاى آنها را به آسمان متوجه ساخته و مطلقاً از اطراف خود چيزى نمىبينند!
از سوى سوم، سدى از پيش رو و پشت سر، آنها را در محاصره خود قرار داده، و راه پيش و پس را بر آنها بسته است.
از سوى چهارم، چشمان آنها بسته شده، و قدرت ديد و باصره آنها به كلى از كار افتاده است.
خوب فكر كنيد، كسى كه داراى چنين اوصافى است، چه كارى از او ساخته است؟ چه چيزى مىفهمد؟ چه چيزى مىتواند ببيند؟ و چگونه مىتواند گام بردارد؟ و چنين است حال مستكبرانِ خودخواه، و خودبين، و مقلدان كور و كر، و متعصبان لجوج در برابر چهره حقايق!
***