تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦١
*** «و بر عهده ما چيزى جز ابلاغ رسالت، به طور آشكار و روشن نيست» «وَ ما عَلَيْنا إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ».
مسلماً آنها تكيه بر ادعا نكردند، و تنها به سوگند قناعت ننمودند، بلكه از تعبير «بلاغ مبين» اجمالًا استفاده مىشود كه: دلائل و معجزاتى از خود نشان دادند، و گرنه ابلاغ آنها مصداق «بلاغ مبين» نبود، زيرا «بلاغ مبين» بايد چنان باشد كه واقعيت را به همه، برساند، و اين جز به كمك دلائل متقن و معجزات گويا ممكن نيست.
در بعضى از روايات، نيز آمده است كه: آنها همانند حضرت مسيح عليه السلام بعضى از بيماران غير قابل علاج را- به فرمان خدا- شفا دادند.
*** ولى اين كوردلان، در برابر آن منطق روشن و معجزات، تسليم نشدند، بلكه بر خشونت خود افزودند، و از مرحله تكذيب، پا فراتر نهاده به مرحله تهديد و شدت عمل، گام نهادند «گفتند: ما شما را به فال بد گرفتهايم، وجود شما شوم است و مايه بدبختى شهر و ديار ما»! «قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ». «١»
ممكن است مقارن آمدن اين پيامبران الهى، بعضى مشكلات در زندگى مردم آن ديار بر اثر گناهانشان و يا به عنوان هشدار الهى، حاصل شده باشد، چنان كه بعضى از مفسران، نيز نقل كردهاند: مدتى نزول باران قطع شد «٢» ولى آنها نه تنها عبرتى نگرفتند، بلكه اين حادثه را به دعوت رسولان پيوند دادند.
باز به اين هم قناعت نكردند، بلكه با تهديدى صريح و آشكار نيات شوم و