تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٧
نموديد» «١».
ولى پيدا است، بعد از اجابت دعوت او، از ناحيه افراد بىايمان و هواپرست، او آرام نمىنشيند، و پايههاى سلطه خود را بر وجود آنان مستحكم مىكند.
لذا، در دنباله آيه مىافزايد: «هدف از آزادى ابليس در وسوسههايش اين بود كه مؤمنان به آخرت، از افراد بىايمان و كسانى كه در شكّاند شناخته شوند» «إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ». «٢»
بديهى است، خداوند از ازل، به همه چيز كه در اين جهان تا ابد واقع مىشود آگاه است، بنابراين جمله «لِنَعْلَمَ» مفهومش اين نيست كه: ما مؤمنان را به آخرت را از آنها كه در شك و ترديدند، نمىشناسيم، بايد وسوسههاى شيطان به ميان آيد تا شناخته شوند، بلكه، منظور از اين جمله، تحقق عينى علم خداوند است؛ چرا كه خداوند، هرگز به علمش از باطن اشخاص، و اعمال بالقوه آنها كسى را مجازات نمىكند، بلكه بايد ميدان امتحان فراهم گردد، وسوسههاى شياطين و هواى نفس شروع شود، تا هر كس آنچه در درون دارد با كمال آزادى اراده و اختيار، بيرون ريزد، و علم خدا تحقق عينى يابد، زيرا تا در خارج عملى انجام نشود، استحقاق ثواب و عقاب حاصل نمىشود.
به تعبير ديگر: تا آنچه بالقوه است، فعليت نيابد، تنها به حسن باطن يا سوء