تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٢
آيات قبل، در مورد معاد و احياى زمينهاى مرده و پرورش گياهان و درختان آمده- بيان مىدارد.
نخست مىفرمايد: «شب براى آنها آيه و نشانهاى است از عظمت خدا» «وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ».
در حالى كه، نور آفتاب همه جا را فرا گرفته «ما نور آفتاب و روز را از آن برمىداريم، ناگهان تاريكى همه آنها را فرا مىگيرد» «نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ».
تعبير «نَسْلَخُ» از ماده «سلخ» (بر وزن بلخ) كه در اصل، به معنى «كندن پوست حيوان» است، تعبير لطيفى است، گوئى روشنائى روز، همچون لباس سفيدى است كه بر تن شب پوشانيده شده، به هنگام غروب آفتاب اين لباس را از تن او همچون پوستى مىكنند، تا باطن و درون او آشكار گردد.
دقت در اين تعبير، اين نكته را بازگو مىكند كه: طبيعتِ اصلى كره زمين تاريكى است، نور و روشنائى صفتى است عارضى، كه از منبع ديگرى به او داده مىشود، همچون لباس كه بر تن كسى بپوشانند، كه هر گاه آن لباس را بيرون آورد رنگ طبيعى تن آشكار مىشود!. «١»
در اينجا قرآن مجيد روى تاريكى شب، انگشت نهاده، گويا مىخواهد بعد از بيان زنده كردن زمينهاى مرده، كه به عنوان آيتى از آيات خداوند، قبلًا گذشت، تبديل روشنائى روز را به تاريكى شب، به عنوان نمونهاى از مرگ بعد از حيات