تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٢
شاعر:
كجا بر سر آيم از اين عار و ننگ كه با او به صلحيم و با حق به جنگ؟
*** ٦٣ هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ
٦٤ اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ
٦٥ الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
٦٦ وَ لَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا عَلى أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّراطَ فَأَنَّى يُبْصِرُونَ
٦٧ وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَكانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيّاً وَ لايَرْجِعُونَ
٦٨ وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ
ترجمه:
٦٣- اين همان دوزخى است كه به شما وعده داده مىشد!
٦٤- امروز وارد آن شويد و به خاطر كفرى كه داشتيد به آتش آن بسوزيد!
٦٥- امروز بر دهانشان مهر مىنهيم، و دستهايشان با ما سخن مىگويند و پاهايشان كارهائى را كه انجام مىدادند شهادت مىدهند!
٦٦- و اگر بخواهيم چشمانشان را محو مىكنيم؛ سپس براى عبور از راه، مىخواهند بر يكديگر پيشى بگيرند، اما چگونه مىتوانند ببينند؟!
٦٧- و اگر بخواهيم آنها را در جاى خود مسخ مىكنيم (و به مجسمههائى بى روح مبدل مىسازيم) تا نتوانند راه خود را ادامه دهند يا به عقب برگردند!