تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٥
اسلام صلى الله عليه و آله مىخواست به شعرى تمثل جويد، و آن را شاهد سخن قرار دهد، آن را در هم مىشكست تا بهانهاى به دست دشمن نيفتد، چنان كه روزى پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواست اين شعر معروف عرب را بخواند:
سَتُبْدِي لَكَ الأَيَّامُ ما كُنْتَ جاهِلًا وَ يَأْتِيْكَ بِالأَخْبارِ مَنْ لَمْتَزَوَّدِ:
«به زودى ايام، حقايقى را براى تو آشكار مىكند كه از آن آگاه نبودى- و اخبار را كسانى براى تو مىآورند كه زاد و توشهاى براى آنها تهيه نديدهاى».
فرمود: «يَأْتِيْكَ مَنْ لَمْتَزَوَّدِ بِالأَخْبارِ» و جمله را پس و پيش فرمود. «١»
قرآن، در برابر نفى شعر از پيامبر صلى الله عليه و آله اضافه مىكند: «اين آيات چيزى جز وسيله بيدارى و قرآن آشكار نيست» «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ».
*** «هدف از آن، اين است: افرادى را كه زندهاند، انذار كند، و بر كافران اتمام حجت شود، تا فرمان عذاب بر آنها مسلّم گردد» «لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيّاً وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ». «٢»
آرى، اين آيات «ذكر» است و مايه يادآورى و وسيله بيدارى، اين آيات «قرآن مبين» است كه، حق را بدون هيچ گونه پردهپوشى با قاطعيت و صراحت بيان مىكند، و به همين دليل، عامل بيدارى و حيات و زندگى است.
بار ديگر، در اينجا مىبينيم: قرآن «ايمان» را به عنوان «حيات» و مؤمنان را «زندگان» و افراد بىايمان را «مردگان» تلقى كرده، در يك سو عنوان «حىّ» و در سوى مقابل، عنوان «كافرين» قرار گرفته، اين همان حيات و مرگ معنوى است كه، از مرگ و حيات ظاهرى به مراتب فراتر مىرود، و آثار آن گستردهتر و