تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٥
ديده مىشود، مثلًا «اعمى» و «بصير» و «ظل» و «حرور» به صورت مفرد آمده، در حالى كه «احياء» و «اموات» هر دو به صورت جمع است و «ظلمات» و «نور»، يكى مفرد و ديگرى به صورت جمع.
از سوى ديگر، در تشبيه اول و دوم، آنچه جنبه منفى دارد، مقدم داشته شده، (اعمى و ظلمات) در حالى كه در تشبيه سوم و چهارم آنچه جنبه مثبت دارد، تقدم يافته (ظل و احياء).
از سوى سوم، در تشبيه اول، حرف نفى تكرار نشده، در حالى كه در تشبيهات سه گانه ديگر، تكرار شده است.
از سوى چهارم، جمله «ما يَسْتِوى» تنها در تشبيه اول و آخر آمده، و در بقيه اثرى از آن نيست.
بعضى از مفسران نكاتى براى اين تفاوتها ذكر كردهاند، كه بعضى قابل ملاحظه است و بعضى قابل ايراد.
از جمله نكاتى كه قابل ملاحظه است، اين است كه: جمع بودن «ظلمات» و مفرد بودن «نور»، به خاطر آن است كه، «ظلمت» يعنى كفر، شعب فراوانى دارد، اما حقيقت ايمان و توحيد يكى بيش نيست، «ايمان» همچون خط مستقيم است، كه در ميان دو نقطه، جز يك خط مستقيم وجود ندارد، اما «ظلمت كفر» همچون خطوط انحرافى است، كه در ميان دو نقطه، هزاران هزار خط انحرافى موجود است.
و نيز تقديم جنبههاى منفى، در دو مثال اول، اشاره به آغاز اسلام است، كه مردم از نابينائى جاهليت و ظلمات شرك به روشنائى و بينائى اسلام هدايت يافتند، و اما دو مثال ديگر، اشاره به مراحل ديگر است كه، اسلام ريشههاى خود را در سرزمين دلها محكم كرده بود، و جنبههاى اثباتى خود را در جامعه