تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٢
مفسر عاليقدر «طبرسى» در «مجمع البيان» چنين مىگويد: حضرت مسيح عليه السلام دو فرستاده از حواريين را به شهر «انطاكيه» فرستاد، هنگامى كه آنها به نزديكى شهر رسيدند، پيرمردى را ديدند كه، چند گوسفند را به چرا آورده بود، اين همان «حبيب، صاحب يس» بود، بر او سلام كردند، پيرمرد جواب داده پرسيد شما كيستيد؟
گفتند: فرستادگان عيسى عليه السلام هستيم، آمدهايم شما را از عبادت بتها به سوى عبادت خداوند رحمان دعوت كنيم.
پيرمرد پرسيد: آيا معجزه و نشانهاى هم داريد؟
گفتند: آرى، بيماران را شفا مىدهيم، و نابيناى مادرزاد و مبتلا به «برص» را به اذن خداوند بهبودى مىبخشيم.
پيرمرد گفت: من فرزند بيمارى دارم كه سالها در بستر افتاده.
گفتند: با ما بيا تا به خانه تو برويم و از حالش خبر گيريم.
پيرمرد، همراه آنها رفت، آنها دستى بر تن فرزند او كشيدند، به فرمان خدا سالم از جاى برخاست!
اين خبر، در شهر پخش شد، و به دنبال آن، خداوند، گروه كثيرى از بيماران را به دست آنها شفا داد.
آنها پادشاهى بتپرست داشتند، خبر به او رسيد، آنها را فرا خواند پرسيد:
شما كيستيد؟ گفتند: فرستادگان عيسى عليه السلام هستيم، آمدهايم تو را از عبادت موجوداتى كه نه مىشنوند و نه مىبينند، به عبادت كسى كه هم شنوا و هم بيناست، دعوت كنيم.
پادشاه گفت: آيا معبودى جز خدايان ما وجود دارد؟