تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٥
سرچشمه مىگيرد، بىرنگ مىگردد، و اگر به حيات خود ادامه دهد، از طريق زور و ظلم و فشار خواهد بود، و گرنه نقاب از صورتش برداشته شده، و چهره كريه آن بر جويندگان حق آشكار گشته، و منظور از آمدن حق، و محو شدن باطل، همين است.
ثانياً: براى تحقق حكومت «حق» و زوال حكومت «باطل» در پهنه جهان، علاوه بر امكاناتى كه از سوى خداوند، در اختيار بندگان قرار داده شده، وجود شرائطى نيز از ناحيه آنان ضرورى است، كه مهمترين آنها ترتيب مقدمات براى استفاده از اين امكانات است.
و به تعبير ديگر: پيروزى حق بر باطل، نه تنها در جنبههاى مكتبى و منطقى و هدفى، بلكه در جنبههاى اجرائى بر دو اساس قرار دارد: «فاعليت فاعل» و «قابليت قابل» و اگر بر اثر عدم تحقق قابليتها در مرحله اجرا به پيروزى نرسد، دليل بر عدم پيروزى آن نيست.
چنان كه قرآن- فى المثل- مىگويد: ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ: «مرا بخوانيد تا دعاى شما را اجابت كنم» «١» اما مىدانيم اجابت دعا بى قيد و شرط نيست، چنان چه شرائطش حاصل شود، اجابتش قطعى است، و در غير اين صورت، نبايد انتظار اجابت داشت، شرح اين معنى در ذيل آيه ١٨٦ سوره «بقره» آمده است. «٢»
اين، درست به آن مىماند كه «طبيب حاذقى» را بر بالين بيمارى حاضر كنيم، و بگوئيم: اسباب نجات تو فراهم شد، و هر گاه دارو را براى او آماده كرديم بگوئيم مشكل تو ديگر، حل شده است، در حالى كه همه اينها مقتضى است نه علت تامه، بيمار بايد از دارو استفاده كند، دستورات طبيب را به كار بندد، و پرهيزهاى لازم را فراموش نكند، تا شفا، عينيت خارجى پيدا كند (دقت كنيد).
***