تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٣
كه تمام وجودش غرق نعمتهاى او بوده است.
در اين حال «مستضعفين»- همان افراد بىخبرى كه چشم و گوش بسته دنباله رو ديگران بودهاند- به «مستكبرين»- يعنى همانها كه راه كبر و غرور و سلطهجوئى بر ديگران و دادن خط فكرى شيطانى به آنها را مىپيمودند- چنين مىگويند: «اگر شما نبوديد، اگر وسوسههاى فريبنده شيطنتآميز شما نبود، ما در صف مؤمنان بوديم» «يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ».
آنها مىخواهند به اين وسيله، تمام گناهان خويش را بر گردن اين «مستكبران» بىرحم بيندازند، هر چند در دنيا حاضر نبودند چنين برخورد قاطعى با آنها داشته باشند؛ چرا كه ضعف و زبونى بر وجودشان چيره شده بود، و حريت خويش را از دست داده بودند، اما اكنون كه آن مفاهيم كاذب كه مستكبران را از آنها جدا مىكرد، بر باد رفته، و نتائج اعمال همه آشكار گشته، رو در روى آنها مىايستند و با صراحت سخن مىگويند و پرخاش مىكنند.
*** ولى مستكبران، خاموش نمىمانند، «در پاسخ به مستضعفين مىگويند: آيا ما شما را از طريق هدايت باز داشتيم، بعد از آن كه هدايت به سراغ شما آمد و به قدر كافى اتمام حجت شد و پيامبران گفتنىها را گفتند»؟ «قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْناكُمْ عَنِ الْهُدى بَعْدَ إِذْ جاءَكُمْ».
نه، ما مسئول نيستيم، «بلكه خود شما گنهكار بوديد» كه با داشتن آزادى اراده، تسليم سخنان بىاساس ما شديد، به كفر و الحاد روى آورديد و سخنان منطقى انبياء را به دست فراموشى سپرديد «بَلْ كُنْتُمْ مُجْرِمِينَ».
درست است كه مستكبران با وسوسههاى خود، مرتكب گناه بزرگى شده