تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٩
است كه آبى در خارج وجود دارد، همچنين اگر غريزه جنسى و علاقه به جنس مخالف در انسان وجود دارد، نشانه اين است كه جنس مخالفى در خارج هست، و گرنه جاذبه و كشش، بدون چيزى كه به آن مجذوب گردد، با حكمت آفرينش سازگار نيست.
از سوى ديگر، هنگامى كه تاريخ بشر را از زمانهاى دور دست و قديميترين ايام بررسى مىكنيم، نشانههاى فراوانى بر اعتقاد راسخ انسان به زندگى پس از مرگ، مىيابيم.
آثارى كه از انسانهاى پيشين- حتى انسانهاى قبل از تاريخ- امروز در دست ما است، مخصوصاً طرز دفن مردگان، كيفيت ساختن قبور، و حتى دفن اشيائى همراه مردگان، گواه بر اين است كه: در درون وجدان ناآگاه آنها، اعتقاد به زندگى بعد از مرگ نهفته بوده است.
يكى از روانشناسان معروف مىگويد: «تحقيقات دقيق نشان مىدهد:
طوائف نخستين بشر، داراى نوعى مذهب بودهاند، زيرا مردگان خود را به طرز مخصوص به خاك مىسپردند، و ابزار كارشان را در كنارشان مىنهادند، و به اين طريق عقيده خود را به وجود دنياى ديگر، به ثبوت مىرساندند». «١»
اينها نشان مىدهد: اين اقوام، زندگى پس از مرگ را پذيرفته بودند، هر چند در تفسير آن راه خطا مىپيمودند، و چنين مىپنداشتند كه آن زندگى، درست شبيه همين زندگى است.
به هر حال، اين اعتقاد قديمى ريشهدار را نمىتوان ساده پنداشت و يا صرفاً نتيجه يك تلقين و عادت دانست.
از سوى سوم، وجود محكمه درونى به نام «وجدان» گواه ديگرى بر فطرى