تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٨
چون عالم هستى فعل خدا است و موافق با حكمت، تمام آن حق است، چنان كه قرآن مىگويد: ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ: «خداوند اين موجودات (خورشيد و ماه و منازل آنها) را جز به حق نيافريده». «١»
سوم- به اعتقاداتى كه مطابق واقعيتهاست حق گفته مىشود: فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ: «خداوند مؤمنان را به سوى آنچه از حق اختلاف كرده بودند رهنمون شد». «٢»
چهارم- به سخنان و افعالى كه بر طبق وظيفه و در وقت مقرر انجام مىشود نيز، حق گفته مىشود، همان گونه كه مىگوئيم: «سخن تو حق است و كردارت حق». «٣»
بنابراين، «حق بودن قرآن مجيد» هم از اين نظر است كه: سخنى است مطابق مصالح و واقعيتها، و هم از اين نظر كه عقائد و معارف موجود در آن با واقعيت هماهنگ است، و هم كار خداوندى است كه آن را بر اساس حكمت فرستاده و خود خداوند كه عين حق است در آن تجلى كرده، و عقل، چيزى را كه حق و واقعيت است تصديق مىكند.
جمله «مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ»، دليل ديگرى بر صدق اين كتاب آسمانى است؛ چرا كه هماهنگ با نشانههائى است كه در كتب پيشين، درباره آن و آورندهاش آمده است. «٤»
جمله «إِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ» بيانگر علت حقانيت قرآن و هماهنگى آن با واقعيتها و نيازها است؛ چرا كه از سوى خداوندى نازل شده، كه بندگان