تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٣
چهره مرگ كه براى بسيارى از مردم جهان وحشتانگيز است، و حتى از نام آن و هر چيز كه آن را تداعى كند مىگريزند، براى عقيدهمندان، به زندگى پس از مرگ، نه تنها نا زيبا نيست، بلكه دريچهاى است به جهانى بزرگ، شكستن قفس و آزاد شدن روح انسان، گشوده شدن درهاى زندان تن، و رسيدن به آزادى مطلق است.
اصولاً- مسأله معاد، بعد از مبدأ، خط فاصل فرهنگ خدا پرستان و ماديين است؛ چرا كه دو ديدگاه مختلف در اينجا وجود دارد:
ديدگاهى كه مرگ را فنا و نابودى مطلق مىبيند، و با تمام وجودش از آن مىگريزد؛ چرا كه همه چيز با آن پايان مىگيرد.
و ديدگاهى كه مرگ را يك تولد جديد، و گام نهادن به عالمى وسيع و پهناور و روشن، و پر گشودن در آسمان بىكران مىشمرد.
طبيعى است: طرفداران اين مكتب، نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف، ترس و وحشتى به خود راه نمىدهند، بلكه با الهام گرفتن از مكتب امير مؤمنان على عليه السلام كه مىفرمايد: وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِى طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ:
«به خدا سوگند! فرزند ابى طالب علاقهاش به مرگ بيشتر است از كودك شيرخوار به پستان مادر» «١» از مرگ در راه هدف استقبال مىكنند.
و به همين دليل، هنگامى كه ضربه شمشير جنايتكار روزگار «عبد الرحمن بن ملجم» بر فرق مباركش فرو نشست فرمود: فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَهِ: «به خداى كعبه، پيروز، رستگار و راحت شدم».
كوتاه سخن اين كه: ايمان به معاد از انسان ترسو و بىهدف، آدم شجاع و با شهامت و هدفدارى مىآفريند كه زندگيش مملو از حماسهها و ايثارها و پاكى و