تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٦
سپس، براى اين كه روشن سازد: آنچه مىگويد، از سوى خداست، و هر هدايتى از ناحيه اوست، و در وحى الهى هرگز خطائى رخ نمىدهد، مىافزايد:
«بگو: اگر من گمراه شوم، از ناحيه خويشتن گمراه مىشوم، و اگر هدايت يابم به وسيله آنچه پروردگارم، به من وحى مىكند، هدايت مىيابم» «قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّما أَضِلُّ عَلى نَفْسِي وَ إِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِما يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي». «١»
يعنى من نيز اگر به حال خود بمانم گمراه مىشوم، چرا كه پيدا كردن راه حق از ميان انبوه باطلها، جز به مدد پروردگار، ممكن نيست، و نور هدايتى كه هيچ گمراهى در آن راه ندارد، نور وحى اوست.
درست است كه: «عقل» چراغى است پر فروغ، اما مىدانيم كه انسان، معصوم نيست، و شعاع اين چراغ، نمىتواند همه پردههاى ظلمت را بشكافد، پس شما هم بياييد دست به دامن اين نور وحى الهى بزنيد، تا از وادى ظلمات در آييد، و در سرزمين نور قدم بگذاريد.
به هر حال، جائى كه پيامبر با تمام علم و آگاهيش بدون هدايت الهى به جائى نرسد، تكليف ديگران روشن است.
و در پايان آيه، مىافزايد: «او شنوا و نزديك است» «إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ».
مبادا فكر كنيد: سخنان ما و شما را نمىشنود، و يا مىشنود اما از ما دور است، نه او هم شنواست و هم نزديك بنابراين ذرهاى از گفتگوها و خواستههاى ما از او مخفى نمىماند.
***