تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٧
اساسى آن «امنيت» است اضافه مىكند: «و سفر در ميان آنها را با فاصلههاى مناسب و نزديك مقرر داشتيم» «وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ».
و به آنها گفتيم: «شبها و روزها، در اين آباديها در امنيت كامل مسافرت كنيد» «سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ».
به اين ترتيب، آباديها فواصل متناسب و حساب شدهاى داشت، و از نظر حمله وحوش و درندگان بيابان، يا سارقين و قطاع الطريق، نيز در نهايت امنيت بود، به گونهاى كه مردم مىتوانستند، بدون زاد و توشه و مركب، بى آن كه احتياج به حركت دستهجمعى و استفاده از افراد مسلح، داشته باشند، بدون هيچ خوف و ترس از جهت ناامنى راه، يا كمبود آب و آذوقه، به مسير خود ادامه دهند.
در اين كه: جمله «سِيرُوا فِيها ...» (در اين آباديها سير كنيد ...) به وسيله چه كسى، به آنها ابلاغ شد، دو احتمال وجود دارد: يكى اين كه: به وسيله پيامبران آنها به آنها ابلاغ شد.
و ديگر اين كه: زبان حال آن سرزمين آباد و جادههاى امن و امان، همين بود.
مقدم داشتن «لَيالِى» (شبها) بر «أَيَّام» (روزها) ممكن است از اين جهت باشد كه: امنيت در شبها مهم است، هم امنيت از نظر دزدان راه، و هم وحوش بيابان؛ چرا كه تأمين امنيت در روز آسانتر است.
*** اما اين مردم ناسپاس، در برابر آن همه نعمتهاى بزرگ الهى، كه سرتاسر زندگانى آنها را فراگرفته بود- مانند بسيارى ديگر از اقوام متنعم- گرفتار غرور و غفلت شدند، مستى نعمت و كمى ظرفيت، آنها را بر آن داشت كه راه ناسپاسى پيش گيرند، از مسير حق منحرف شوند، و به دستورات الهى بىاعتنا گردند.