تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٣
ندارد).
در «لسان العرب» براى ماده «عَرِم» معانى مختلفى ديده مىشود: از جمله:
«سيلاب طاقتفرسا»، «موانعى كه در ميان درهها براى مهار كردن آب» مىسازند، و همچنين موش بزرگ صحرائى. «١»
ولى، از همه مناسبتر همان معنى اول است، و در تفسير «على بن ابراهيم» نيز روى آن تكيه شده است.
سپس قرآن وضع بازپسين اين سرزمين را چنين توصيف مىكند: «ما دو باغ وسيع و پر نعمت آنها را به دو باغ بىارزش، با ميوههاى تلخ و درختان بىمصرف شوره گز، و اندكى از درخت سدر مبدل ساختيم» «وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ».
«أُكُل» به معنى هر گونه ماده خوراكى است.
«خَمْط» (بر وزن عمد) به معنى گياه تلخ است.
«أَثْل» (بر وزن اصل) به معنى درخت «شوره گز» است.
و به اين ترتيب، به جاى آن همه درختان خرم و سرسبز، مشتى درخت بيابانى وحشى، و بسيار كم ارزش، كه شايد مهمترين آنها همان درخت «سدر» بود، كه آن هم به مقدار كم در ميان آنها وجود داشت، باقى ماند (تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل، كه چه بر سر آنها و سرزمين آبادشان آمد!).
ممكن است بيان اين سه نوع درخت، كه در آن سرزمينِ ويران باقى ماند، اشاره، به سه گروه مختلف بوده باشد، كه بخشى از اين درختان، زيانبخش، و بعضى بىمصرف، و بعضى بسيار كم منفعت بود.
***