تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٠
در حقيقت اين آيه، توضيحى است براى آيات قبل، كه مىفرمود: ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ ...: «اين است خداوند پروردگار شما، كه مالكيت و حاكميت در جهان هستى مخصوص او است، و ديگران حتى به اندازه پوسته نازك هسته خرما از خود چيزى ندارند».
بنابراين، انسانها نيازمند به او هستند و نه غير او، و لذا هرگز نبايد سر تعظيم و تسليم بر آستان غير او بگذارند، و رفع نيازمندى خود را از غير او بطلبند، كه آنها نيز همه مانند خودش نيازمند و محتاجند، حتى بزرگداشت پيامبران الهى و پيشوايان حق، به خاطر آن است كه، فرستادگان و نمايندگان اويند، نه اين كه: از خود استقلال دارند.
از اين رو، او هم «غنى» است و هم «حميد»، يعنى در عين بىنيازى آن قدر بخشنده و مهربان است كه شايسته هرگونه حمد و سپاسگزارى است، و در عين بخشندگى و بندهنوازى، از همگان بىنياز مىباشد.
توجه به اين واقعيت، دو اثر مثبت در انسانهاى مؤمن مىگذارد، از يك سو، آنها را از مركب غرور و خود خواهى و طغيان پياده مىكند، و به آنها هشدار مىدهد كه، چيزى از خود ندارند كه به آن ببالند، هر چه هست امانتهاى پروردگار نزد آنهاست.
و از سوى ديگر، دست نياز به درگاه غير او دراز نكنند، و طوق عبوديت غير اللَّه را بر گردن ننهند، از رنگ همه تعلقات آزاد باشند، تا همگان غلام همتشان گردند.
مؤمنان با اين ديد، و جهانبينى، هر چه در عالم مىبينند از پرتو وجود او مىدانند، و هرگز توجه به اسباب، آنها را از «مسبب الاسباب» غافل نمىكند.
جمعى از فلاسفه، اين آيه را اشاره به برهان معروف «فقر و امكان» يا